گنجور

در معنی آنکه عاقلان بی‌غم نباشند

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

معرفت را شرفت پناهِ شماست

مغفرت را علف گناه شماست

آدمی بهر بی‌غمی را نیست

پای در گِل جز آدمی را نیست

همه مقصود آفرینش اوست

اهل تکلیف و عقل و بینش اوست

عرش و فرش و زمان برای ویست

وین تبه خاکدان نه جای ویست

او در این خاک توده بیگانه است

زانکه با عقل یار و همخانه است

خنده و گریه آدمی داند

زانکه او رنج و بی‌غمی داند

شادی از اهل عقل بیگانه است

آدمی را خود اندُه از خانه است

غم در آنست کز تن آسانی

بی‌غمی را تو غم هی خوانی

غم ترا می‌خورد ز بی‌خطری

تو چنان کس نه‌ای که غم نخوری

چون ترا خورد و گشت فربه غم

غم تو شد فزون و مردی کم

علف غم تویی در این عالم

چون تو رفتی علف نیابد غم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.