گنجور

غزل شمارهٔ ۹۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد

صورت جوریست کو بر عدل نوشروان نهاد

گر زند بر زهر بوسه زهر گردد چون شکر

یارب آن چندین حلاوت در لبی بتوان نهاد

توبه و پرهیز ما را تابش از هم باز کرد

تا به عمدا زلف را بر آن رخ تابان نهاد

از دل من وز سر زلفین او اندازه کرد

آنکه در میدان مدار گوی در چوگان نهاد

دیدمش یک روز شادان و خرامان از کشی

همچو ماهی کش فلک یک روز در دوران نهاد

گفتم ای مست جمال آن وعدهٔ وصل تو کو

خوش بخندید آن صنم انگشت بر دندان نهاد

گفت مستم خوانی و بر وعدهٔ من دل نهی

ساده دل مردا که بر وعدهٔ مستان نهاد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر ترابی نوشته:

گفت مستم خوانی و بر وعده من دل نهی؟
ساده دل مردا! که دل بر وعده مستان نهاد!
و غزل شیخ شیراز:

آن نه زلف است و بناگوش، که روزاست و شب است
وآن نه بالای صنوبر، که درخت رطب است

و جامی که میگوید:

در شعر سه تن پیمبرانند
قولی است که جملگی برآنند

فردوسی و انوری و سعدی
هر چند که لا نبی بعدی
و من البته با جامی هم رای نیستم.

👆☹

علی سهرابی نوشته:

دل از مصراع آخر افتاده:
ساده دل مردا که دل بر وعدهء مستان نهاد
لطفا اصلاح شود.

👆☹

هومن نوشته:

گویند جامی دوبیتی چارپاره‌گونی سروده که:
در شعر سه تن پیمبرانند
هر چند که لا نبی بعدی
اوصاف و قصیده و غزل را
فردوسی و انوری و سعدی
بداهه ام به پاسخش آمد که:
دلا حافظ بوَد مانند ایزد
که گاه خلق چامه باده میزد
بفرمودا غزل را کُن و فی الحال
بشد دیوان حافظ وحی سرمد
نبی را نبوَد الا هو چو حافظ
که تا دنیاست شعرش روح بخشد
که چون مایی گدای خاک کویش
سرود اینچون بداهه، خوب یا بد

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید