گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۸

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

باز این چه عیاری را شب پوش نهادستی

آشوب دل ما را بر جوش نهادستی

باز آن چه شگرفی را بر شعلهٔ کافوری

صد کژدم مشکین را بر جوش نهادستی

در حجرهٔ مهجوران چون کلبهٔ زنبوران

هم نیش کشیدستی هم نوش نهادستی

در غارت بی باران چون عادت عیاران

هم چشم گشادستی هم گوش نهادستی

ای روز دو عالم را پوشیده کلاه تو

نامش به چه معنی را شبپوش نهادستی

از جزع تو اقلیمی در شور و تو از شوخی

لعل شکرافشان را خاموش نهادستی

از کشی و چالاکی پیران طریقت را

صد غاشیه از عشقت بر دوش نهادستی

سحرا گه تو کردستی تا نام سنایی را

با آنهمه هوشیاری بی هوش نهادستی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نادر.. نوشته:

در حجره ی مهجوران چون کلبه ی زنبوران

هم نیش کشیدستی، هم نوش نهادستی!..

👆☹

کتابخانهٔ گنجور