گنجور

 
سنایی غزنوی
 

غالیه بر عاج برآمیختی

مورچه از عاج برانگیختی

بر گل سرخ ای صنم دلربای

رغم مرا مشک سیه بیختی

روز فروزنده به روی و مرا

با شب تاریک برآمیختی

اشک رخ من چو عقیق و زرست

تا شبه از سیم درآویختی

با دل من نرد جفا باختی

بر سر من گرد بلا بیختی