گنجور

 
سنایی غزنوی
 

ماهی که ز رخسارش فتنه‌ست به چین اندر

وز طرهٔ طرارش رخنه‌ست بدین اندر

افسون لب عیسی دارد به دهان اندر

برهان کف موسی دارد به جبین اندر

کز نوک سلیمانی بر طرف کمر دارد

وز ننگ سلیمان را دارد به نگین اندر

از طلعت و رخسارش خورشید چو مظلومان

افتد ز فلک هر دم پیشش به زمین اندر

خرم بود آن روزی کز بهر طرب دارم

زلفش به یسار اندر ساغر به یمین اندر