گنجور

 
صامت بروجردی

ای داده شرف، زینبِ تو کرب‌وبلا را

(مظلوم حسینم)

فرشِ دَرِ تو، کرده خدا عرشِ عُلا را

(مظلوم حسینم)

گر قدرتِ حق، جلوه نمی‌کرد به ذاتت

(مظلوم حسینم)

کِی داشت بشر، طاقتِ این جور و جفا را؟

(مظلوم حسینم)

اسبابِ شفاعت، ز عزایِ تو به پا شد

(مظلوم حسینم)

آماده نمودند، ز مهرِ تو دوا را

(مظلوم حسینم)

از حکمِ «بَدا»، منعِ فدا شد ز زلیخا

ای مظهرِ یکتا!

تا سکه به نامِ تو زنند، اسمِ فدا را

(مظلوم حسینم)

ای روشنیِ چشم و جگرگوشهٔ زهرا!

ای سوخته یک‌جا،

در مِجمَرِ ماتم، جگرِ شاه و گدا را!

(مظلوم حسینم)

سدره شده از روزِ ازل، منبرِ جبریل

همواره به تعجیل،

تا بهرِ تو برپا کند اسبابِ عزا را

(مظلوم حسینم)

در ذُروهٔ قربِ احدی، بال گشادی

وز دست بدادی،

از بهرِ لقایِ ابدی، مُلکِ فنا را

(مظلوم حسینم)

جایِ تو سرِ سینهٔ سالارِ امم بود

باللهِ ستم بود،

بر سینهٔ تو جای شود شمرِ دغا را!

(مظلوم حسینم)

«صامت» ز غمت روز و شب ای کشتهٔ صدچاک!

از خاک بر افلاک،

بنموده روان ز آتشِ دل، آه و نوا را

(مظلوم حسینم)

 
 
 
مشکلات اینترنت