گنجور

شمارهٔ ۵۶ - در مصیبت سیدالشهدا(ع)

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

چه شد که روز جهان تیره چون شب یلداست

ز هر طرف به فلک از زمین خروش عزاست

ز فرش کرده مسیحا ز نو به عرش عروج

و یا هنوز زمان مصیبت یحیی است

گرفته مرد و زن از هر طرف عزای حسین

بلی عزای شه تشنه سید شهدا است

کسی که هست خدا خونبهای او چه عجب

که چشم مرد و زن اندر عزاش خونپالاست

چرا به گریه نکوشی، مگرنمی‌دانی

سرو قلب پیمبر حسین عزیز خداست

چنان خیال کن اکنون که در رکاب حسین

زمان یاری او وقت زوال عاشوراست

اگر ز نصرت آت تشنه لب شدی محروم

برای درد تو امواج گریه عین دواست

چسان زیاد رود ماتم شهی که سرش

جدا ز تن جگر تشنهبر لب دریاست

نمی‌رود ز نظر حال زینب دلخون

که سربرهنه و بی‌کس اسیر شمرد غاست

دل شکسته (صامت) مدام در ماتم

برای سید مظلوم تا به روز جزاست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن