گنجور

شمارهٔ ۳۸ - مرثیه

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب
 

صبا به باغ جنان رو تو آه و زاری کن

ز دیده بهر پیمبر سرشک جاری کن

بگو حسین تو تنها و بی‌مدد کار است

بیا به کوفه از آن شهریار یاری کن

ز تشنگی جگر عترت تو گشته کباب

بیا به گلشن خود فکر آبیاری کن

ز بهر آب حسین از سکینه گشته خجل

ز نور دیده خود رفع شرمساری کمن

حواله گشته به زینب رکاب داری شاه

نظر به حال حسین موسم سواری کن

شده چو خانه زنبور جسم شاه شهید

بیا و چاره این زخمهای کاری کن

حسین تو ز قفا داد سر به راه خدا

نظر به شوق وی از بهر جان نثاری کن

یتیم پروری آخر ثواب می‌باشد

بیا سکینه خود را نگاهداری کن

برای بخشش عصیان خویشتن (صامت)

به ماتم شه لب تشنه اشگباری کن



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید