گنجور

شمارهٔ ۶۲

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

روزگاریست که ما طالب دیدار توئیم

همه دیدار تو جوئیم و گفتار توئیم

هر کسی را به کسی هست سر سودایی

سود ما را بود آخر که خریدار توئیم

ای گل گلشن امید ز ما دیده مپوش

که اگر نیک و اگر بدهمگی خار توئیم

روز ما خوش که چو تو شمع شبستان داریم

همه پروانه آن پرتو رخسار توئیم

آنچه بر ما رسد از عشق ملک را نرسد

هست معلوم که ما قابل اسرار توئیم

جور نو آنکه خم زلف تو چون زنجیر است

کار ما آنکه ز هر سوی گرفتار توئیم

پیش از آن کز می و معشوق پدید آمده‌ایم

ما همه مست می و ساعر سرشار توئیم

گر تو را عار بود از سخن و یاری ما

ننگ ما نیست به هر جا که بود یار توئیم

سخت با (صامت) افسرده شوی بر سر جور

ما اگر خار و اگر گل که ز گلزار توئیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

ما همه مست می و ساغر سر شار توئیم —درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید