گنجور

 
صامت بروجردی
 

آن مشک که در چین به صدا عزازش خرندش

در چین سر زلف تو با ناز خرندش

اندیشه چه داری ز خطاکردن تیرت

گر بگذر از دیده بدل باز خرندش

اسرار غم عشق تو نایاب متاعی است

کو را نتوان مردم غمساز خرندش

بی‌قدرتری از دل عاشق نبود لیک

از بهر نگهداشتن راز خرندش

پس خاصیت اشک شب هجرد گر چیست

از زهد و ریا گرنه که ممتاز خرندش

راضی مشو افشا شود آوازه حسنت

خوار است متاعی که به آواز خرندش

در بندگی ار خاک شود هیکل (صامت)

مشکمل که از این طالع ناساز خرندش