گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

از قفس راندی و گفتی روز که آزادی دگر

تا مرا سازی اسیر دام صیادی دگر

بهر من آسودگی در بند بهتر حاصل است

تا نیفتد دیده‌ام بر سرو آزادی دگر

با همه سرعت مگر چون من به زلفت شد اسیر

گرنه از کویت وزان نبود چرا بادی دگر

دوش اسم دانه خال تو آمد بر زبان

نشنوم از مرغ دل امروز فریادی دگر

نیر بر چشمم زن و چشم خود از بیگانه بند

کشته خود را مده بر دست جلادی دگر

از وفا نبود که شیرین بعد مرگ کوهکن

دل نهد بر عشقبازی‌های فرهادی دگر

(صامتا) دس ادبیت داده این طلب اللسان

می مجو این رتبه از تادیب استادی دگر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

از قفس راندی و گفتی رو که آزادی دگر—-تیر بر چشمم زن و چشم خود از بیگانه بند—درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید