گنجور

شمارهٔ ۵۰

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

تنک بر جان در گلو راه نفس کی می‌شود

ای خدا این مرغ بیرون از قفس کی می‌شود

هر که چون عنقار جوی بی‌نشانی آب خورد

همنشین و همدم اهل هوس کی می‌شود

آفتاب آسا کسی کاندر سپهرش منزلست

الفت او گرم با هر خار و خس کی می‌شود

مانده دل در آرزوی حرف تلخی از لبت

زان شکر شیرین دهان این مگس کی می‌شود

خسته اندر بیابان مانده دور از قافله

اضطرابش کم ز گلبانگان جرس کی می‌شود

عمر در نظاره پنهان به زلفت شد تمام

دزد در شب ایمن از خوف عسس کی می‌شود

گفتنی از شمشیر نازت روزی اندر خو نکشم

صبر و طاقت شد تمام اینکار پس کی می‌شود

از حریمت مانده‌ایم ای کعبه اقبال دور

بر طواف خاک کویت دسترس کی می‌شود

تا سوار توسن طبعی برو (صامت) براه

داد مقصود دلی با این فرس کی می‌شود



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

تنگ بر جان در گلو راه نفس کی میشود—-گفتی از شمشیر نازت روزی اندر خون کشم—درست است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید