گنجور

شمارهٔ ۴۲

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند

اگر ماند دمی ماندم دم دیگرْ نمی‌ماند

به شکر سلطنت منما عدول از عدل در عالم

که این ملک و اساس و کشور و لشکر نمی‌ماند

ز دست دار و گیر خلق بهر منصوب و مکنت

جهان آسوده یک ساعت ز شور و شر نمی‌ماند

ز فتواهای ناحق عنقریسست اینکه در عالم

که اسم و رسمی از آئین پیغمبر نمی‌ماند

ز ملک و مال این ویرانسرای عاریت بگذر

ز نام نیک چیزی در جهان بهتر نمی‌ماند

به بذل و بخش خود منمای پروا از تهیدستی

سخاوت پیشه در آفاق هرگز در نمی‌ماند

خوشم زین منزلت (صامت) که در عالم به جای من

اساس و فرش و نقد و جنس و سیم و زر نمی‌ماند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

اگر ماند دمی ماند دم دیگر نمی ماند—ز فتوا های ناحق عنقریبست اینکه در عالم

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید