گنجور

شمارهٔ ۱۹

 
صامت بروجردی
صامت بروجردی » غزلیات
 

ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است

اگر وفا نکن با کسی جفا کافی است

به بی‌نشانیم ای روزگار خنده مکن

که بهر سرزنشت نامی از هما کافی است

مرا به دام تعلق فزون زبون منمای

که خشت زیر سر و خاک زیر پا کافی است

گذشتم از سر و سامان کدخدایی دهر

که کد به کار نیاید همان خدا کافی است

به صم یک الهی افسر تو افساری است

حمار نفس مرا بند از هوا کافی است

اگر ز ناز لئیمان مرا کشی چه غم است

که بی‌نیازیم از بهر خونبها کافی است

سودی دیار فنا رهسپار شد (صامت)

برادران نظر همت شما کافی است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محسن نوشته:

اگر وفا نکند با کسی جفا کافیست—-سوی دیار فنا رهسپار شد صامت—صحیح است

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید