گنجور

 
صامت بروجردی
 

ای سروری که مدح سرایی برای تو

کرده به آیه آیه قرآن خدای تو

باشد معین دفتر آزادی سقر

روز حساب دفتر مدح و ثنای تو

کار نبی ز مهر نبوت گرفت سر

از دست قدرت تو و از نقش پای تو

تا روز رستخیز نخواهد شدن تمام

توصیف زور و پنجه خیبر گشای تو

از یمن مولد تو حرم گشت محترم

شد باصفا زمین صفا از صفای تو

از خوف هول روز جزا آورد پناه

افراد ممکنات بظل لوای تو

آدم ز فیض قرب جوا تو یا علی

شد عاقبت بخیر چو نوح از نوای تو

دارد هنوز زمزمه آفرین بر لب

مرحب ز زور و بازوی خیبر گشای تو

هر کسی می‌رود ز جهان وقت احتضار

جان عزیز خویش نماید فضای تو

از چه نیامدی ز نجف سوی کربلا

وقت شهادت شه بی‌اقربای تو

تا بنگری چگونه برد شمر از قفا

سر از تن حسین شه سر جدای تو

تا بنگری چگونه برد شمر از قفا

سر از تن حسین شه سر جدای تو

تا بنگری چگونه کند عجز و التماس

در پیش شمر زینب بی‌آشنای تو

چون شمر کرد جا بسر سینه حسین

خالی به دشت کرببلا بود جای تو

خولی نهاد بر سر خاکستر تنور

راس حسین تشنه لب با وفای تو

آحر زنی، فائی کوفی بروی خاک

خاکستری شد آینه حق نمای تو

گویم ز دست بسته کلثوم در طناب

یا طوق ظلم و گردن زین العبای تو

شاها به وقت مرک دل (صامت) حزین

باشد در انتظار امید لقای تو