سام میرزا صفوی
»
تذکرهٔ تحفهٔ سامی
»
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
»
۵۱۸- مولانا زین الدین سلطان سایلی تهراتی
کدخدا زاده ی قصبه تهران است من در این حیرانم که این تخلص ناملایم بآن اسم و لقب نامعقول چون جمع شده؟!
یکدم بکام از او نرسیدم تمام عمر
و آیا با این تخلص چرا شعر باید گفت؟ بهمه حال این مطلع از اوست :
نگارم چو آید پی غارت جان
کشد طرف دامان، خرامان خرامان
بکاکل کند مرغ دل را مقید
ز مژگان زند نیشتر بر رگ جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
مطلع
هوش مصنوعی: کدخدا فرزند یک روستا در تهران است و من در تعجبم که چگونه این نام عجیب و نامناسب با آن لقب و عنوان ناپسند کنار هم آمدهاند؟
هوش مصنوعی: تمام عمر نتوانستم به چیزی از او دست یابم، حالا چرا باید با این نام مستعار شعر بنویسم؟ به هر حال، این دکلمه به او مربوط است.
هوش مصنوعی: وقتی محبوبم با ظرافت و زیبایی به سوی من میآید، هر لحظه که به او نگاه میکنم، احساس میکنم که جانم به خطر میافتد. او با ناز و زیباییاش، همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: پرندهای که به گیسوانش میزند، قلبم را با چشمانش به بند کشیده و با نیشتری بر رگ جانم زخم میزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.