از موالی خوش طبع و لاابالی آنشهر است و عاشق پیشه گی و صاحب مذاقی او تا بحدی است که روزی با پدرش همراه بود دچار جوانی میشوند مولانا جوانرا دعا میکرده و نیاز میپاشیده پدرش گفته او لایق دعای بداست مولانا دست برآورده که . الهی پدرش بمیرد! در شعر طبعش خوب بود این مطلع از اوست:
دوش میگفتم ز سر عشق جانان سرگذشت
دیده در گرداب خون افتاد و آب از سرگذشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
مطلع
هوش مصنوعی: این شخص از دبیران با ذوق و بی قید و بندی است که در میان مردم آنشهر شناخته میشود. او به عشق و محبت علاقه زیادی دارد و سلیقهاش به قدری خاص است که روزی در کنار پدرش بود و در آنجا با جوانی آشنا میشود. مولانا برای آن جوان دعا میکند و بر او نیاز میپاشد، اما پدرش میگوید او مستحق چنین دعایی نیست. در پاسخ، مولانا از خدا میخواهد که پدرش بمیرد! او در شعرش نیز استعداد خوبی دارد و این ابیات از اوست:
هوش مصنوعی: دیروز به یاد عشق جانان صحبت میکردم، چشمانم در دریای خون غوطهور شد و دیگر نتوانستم از آن حالت رهایی یابم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.