گنجور

 
سلمان ساوجی
 

مشیر ملک و صلاح زمانه عزالدین

که هر چه هست به جز خدمت تو نیست صلاح

هرآنچه بر دل خصمت گذشته کج بوده

مگر به روز نبرد تو در سهام و رماح

به هر زمین که گذر کرده باد آبادی

نسیم معدلتت جسته از مهب ریاح

بزگوارا یک شمه بشنو از حالم

که چیست بر دلم از گردش صباح و رواح

جماعتی چه جماعت سه چار بی سر و بن

همه به خصمی من بر کشیده قلب و جناح

بر آن امید نشسته که خون من ریزند

که هر چه بود به جز خونشان نبود مباح

بجز هنر همه جرمم دعای دولت توست

که عقد منتظمش کرد روزگار و شاح

به دولت تو بر آرم دمارشان از سر

مرا زبان چو خنجر کفایت است صلاح

تو دیرمان به جهان و جهانیان که تو را

بدین به خلق فرستاد رازق فتاح

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.