گنجور

 
سلمان ساوجی
 

بلقیس ثانی ای که صد پایه رای تو

بالای دست را بعه آسمان نشست

لطفت به آستین کرم پاک می‌کند

گردی که گرد دامن آخر زمان نشست

خورشید مهر توست که در جان چرخ تافت

گوهر حدیث توست که در طبع کان نشست

گردی است کز نشاط تو برخاست آسمان

آنگه به خدمت آمد و بر آستان نشست

نام کنیزکی تو بر خود نهاد گل

زان بر سریر مملکت بوستان نشست

شاها امید بود که داعی به دولتت

بر مرکبی بلند جوان روان نشست

اسپیم پیر کوته کاهل همی دهند

اسبی نه آنچنان که توانم بران نشست

چون کلک مرکبی سیه و سست و لاغر است

جهل مرکب است بر اسبی چنان نشست

از بنده مهتر است به ده سال و راستی

گستاخی است بر زبر مهتران نشست

اسب سیه نخواهم و خواهم به دولتت

بر خنگ باد سرعت آتش عنان نشست

ور نیست خنگ نیک بفرمای تا مرا

اسبی چنان دهند که بر وی توان نشست

ظلت ظلیل باد که گیتی به دولتت

در سایه مظله امن و امان نشست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.