گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سلمان ساوجی
 

محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا

که آسمان بزرگی و اختر دادی

رسوم ظلم و قوانین عدل در عالم

به تیغ و کلک تو برداشتی و بنهادی

ز دست خیل سخایت که عادت کان کرد

نشسته دست گهر در حصار پولادی

خدایگانا یکبارگی بیفتادم

ز ضعف حال و تو با حال من نیفتادی

کنون زمانه که شاگرد رای توست مرا

ز درگه تو جدا می‌کند به استادی

ز خانه‌های عناکب خلل پذیرتر است

مرا سزای اقامت ز سست بنیادی

قبول کرده ازین بنده کش کنی آزاد

به جان خواجه که دیشب نخفتم از شادی

پس از غلامی ده ساله گشته‌ام راضی

به بندگیت به یک سطر خط آزادی

بسان سوسن اگر بنده را کنی آزاد

به صد زبان کنم از بندگیت آزادی

همیشه تا که جهان و جهانیان باشند

پناه و پشت جهان و جهانیان بادی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ساوه‌سرا
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.