گنجور

قطعه شمارهٔ ۱۵۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

محیط کوه و قار آفتاب ابر عطا

که آسمان بزرگی و اختر دادی

رسوم ظلم و قوانین عدل در عالم

به تیغ و کلک تو برداشتی و بنهادی

ز دست خیل سخایت که عادت کان کرد

نشسته دست گهر در حصار پولادی

خدایگانا یکبارگی بیفتادم

ز ضعف حال و تو با حال من نیفتادی

کنون زمانه که شاگرد رای توست مرا

ز درگه تو جدا می‌کند به استادی

ز خانه‌های عناکب خلل پذیرتر است

مرا سزای اقامت ز سست بنیادی

قبول کرده ازین بنده کش کنی آزاد

به جان خواجه که دیشب نخفتم از شادی

پس از غلامی ده ساله گشته‌ام راضی

به بندگیت به یک سطر خط آزادی

بسان سوسن اگر بنده را کنی آزاد

به صد زبان کنم از بندگیت آزادی

همیشه تا که جهان و جهانیان باشند

پناه و پشت جهان و جهانیان بادی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر