گنجور

 
سلمان ساوجی
 

جز باد همدمی نه که با او زنم دمی

جز باده مونسی نه که از دل برد غمی

جز دیده کو به خون رخ ما سرخ می‌کند

در کار ما نکرد کس از مردمی، دمی

خوردم هزار زخم ز هر کس به هیچ یک

رحمی نکرد بر من مسکین به هر مرهمی

دریای عشق در دل ما جوش می‌زند

ز آنجا سحاب دیده ما می‌کشد نمی

سرمست عشق را ز دو عالم فراغت است

زیرا که دارد او به سر خویش عالمی

زان پیش روی بر در او داشتم که داشت

روی زمین غباری و پشت فلک خمی

سلمان مگوی را ز دل الا به خود که نیست

در زیر پرده فلک امروز مرحمی

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید مزروعیان در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۱۷:۲۳ نوشته:

دربیت سوم کلمه"هر"اضافیست واشکال وزنی پیش می آورد.همچنین در بیت تخلص "مرحمی"اشتباه است وباید "محرمی"نوشته شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.