گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۶

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مفتاح فتوح از در میخانه طلب کن

کام دوجهان از لب جانانه طلب کن

آن یار که در صومعه جستی و ندیدی

باشد که توان یافت به میخانه طلب کن

در کوی خرابات گرم کشته بیابی

رو خون من از ساغر و پیمانه طلب کن

مقصود درین ره به تصور نتوان یافت

برخیز و قدم در نه و مردانه طلب کن

عاشق چو مجرد شد و دل کرد به دریا

گو در دل دریا رو و دردانه طلب کن

عشاق طریق ورع و زهد ندانند

زهد و ورع از مردم فرزانه طلب کن

ترک غم و شادی جهان غایت عقل است

سر رشته این کار ز دیوانه طلب کن

ای دل تو اگر سوخته منصب قربی

پروانه این شغل ز پروانه طلب کن

سر سخن عشق تو در سینه سلمان

گنجی است نهان گشته ز ویرانه طلب کن

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.