گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خیال خود همه باید، ز سر به در کردن

دگر به عالم سودای او گذر کردن

زمان زمان به جهانی رسیدن عشقش

وزان جهان به جهانی دگر سفر کردن

به منزلی که نباشد حبیب اگر باشد

سودا دیده نباید، در آن نظر کردن

چو شمع در نظر او شبی هوس دارم

به پا ستادن و خوش خدمتی به سر کردن

مطولست به غایت حکایت عشقش

نمی‌توان به عبارات مختصر کردن

فرو مکش سخن موی در میان ای دل

چه لازمست سخن را درازتر کردن

دل مرا که به بویی است قانع از تو چو مشک

چه باید این همه خونابه در جگر کردن؟

درین هوس که تویی باید اول ای سلمان

هوای دنیی و عقبی ز سر به در کردن

به باد، جان به تمنای دوست بر دادن

ز خاک سر به تماشای یار بر کردن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani نوشته:

mesraje akhir(batamashaje jar barkardan)1

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.