گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
سلمان ساوجی
 

کمترین صید سر زلف کمند تو منم

چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه کنم؟

در درونم به جز از دوست دگر چیزی نیست

یوسفم دوست من آلوده به خون پیرهنم

درگذشت از سر من آب ولی گر دهدم

آشنایی مددی دستی و پایی بزنم

جان چه دارد که نثار ره جانان سازم؟

یا که سر چیست که در پای عزیزش فکنم؟

با خیال تو نگردد دگری در نظرم

جز حدیث تو نیاید سخنی در دهنم

شور سودای من و تلخی عیشم بگذار

بنگر ای خسرو خوبان که چه شیرین سخنم

قوت کندن سنگ ارچه چو فرهادم نیست

سنگ جانم روم القصه و جانی بکنم

ساقیا باده، که من بر سر پیمان توام

در من این نیست که پیمانه و پیمان شکنم

مطربا راه برون شد بنما، سلمان را

به در دوست که من گمشده در خویشتنم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ساوه‌سرا
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۱ آذر ۱۳۸۸، ساعت ۱۸:۵۷ نوشته:

mesraje dowome beide tschharom(saram)1
mesraje awale beide akhir(motreba)2
---
پاسخ: با تشکر، مورد دوم مطابق پیشنهادتان و مورد اول به صورت «که سر» تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.