گنجور

 
سلمان ساوجی
 

ما از در او دور و چنین بر در و بامش

باد سحری می‌گذرد، باد حرامش!

تا بر گل روی از کله‌اش دام نهادی

مرغان ز هوا روی نهادند به دامش

ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیست

گستاخ از آن می‌گذری، بر سر مباش

روی تو بهشت است که شهدست لبانش

لعل تو عقیق است که مشک است ختامش

آن روی چه رویی است که با آن همه شوکت

شد شاه ریاحین به همه روی غلامش

وقت است که سلطان سراپرده انجم

در مملکت حسن زند سکه بنامش

وصف مه روی تو و مهر دل سلمان

از بس که بگفتیم، نگفتیم تمامش

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

احسان در ‫۳ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۹ نوشته:

قافیه در بیت چهارم "بامش" صحیحه
اشتباه تایپتی داره مباش تایپ شده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سجاد در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۶ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۸ نوشته:

با سلام ، قافیه در مصرع دوم بیت سوم دچار اشتباه تایپی شده و با توجه به مصرع اول بیت اول واژه "بامش" به معنی بام او صحیح است نه "مباش"

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.