گنجور

 
سلمان ساوجی
 

چه نویسم که دل از درد فراقت چه کشید؟

یا ز نادیدنت این دیده غم دیده چه دید؟

به امیدی که رسد در تو دل خام طمع

سالها دیگ هوس پخت و به آخر نرسید

قصه این دل دیوانه درازست و مپرس:

که در آن سلسله زلف پریشان چه کشید؟

قصه راز تو مردیم و نگفتیم به کس

بشنو این قصه که هرگز به جهان کس نشنید

عاشق صورت توست آینه و این صورت

هست در چهره آیینه چو خورشید پدید

سر زلف تو مرا توبه ناموس شکست

چشم مست تو مرا پرده سالوس درید

جرعه در دور تو رسمی است که نتوان انداخت

خرقه در عهد تو عیبی است که نتوان پوشید

دشمنان گر همه کردند زبان چون شمشیر

نیست ممکن که مرا از تو توانند برید

خواست تا شرح فراق تو نویسد سلمان

حال دل در قلم آمد ز قلم خون بچکید

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۱ سال و ۱۲ ماه قبل، یک شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۲۱:۳۸ نوشته:

mesraje awale beide dowom(khm tama)1
mesraje awale beide hashtom(tschun shamsher)2
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.