ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم
پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم
کشتی سرگشته ام چون بشکند، در هر طرف
تخته ی تعلیم ازان بر دست گردابی دهم
گر دلت از کشتن صیدی چو من خوش می شود
هر سر مو را کنم تیغی، به قصابی دهم
ساده لوحی بین که در این خشکسال آبرو
چشم را خواهم ز روی دوستان آبی دهم
عافیت دل را به تنگ آورده، می خواهم سلیم
این کتان را جلوه در بازار مهتابی دهم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات و ناامیدیهای خود صحبت میکند. او میخواهد با نوشیدنی شادی و شادابی را به دل خود بیاورد و غم را به زور کنار بزند. او به سفر و تلاش در زندگی خود اشاره میکند و به این نکته میپردازد که اگر کسی از کشتن او خوشحال شود، او نیز به نوعی به آن پاسخ میدهد. شاعر در مورد خودخواهی آدمها و فقدان دوستی در دوران سختی صحبت میکند و در نهایت به فکر جدی و عمیق خود در مورد زندگی و زیباییها اشاره میکند، با آرزوی اینکه زیبایی را در زندگیاش به دست آورد.
هوش مصنوعی: به دنبال جامی هستم که بتوانم با آن شادی را به دل خود بیاورم و غم را با زور از خود دور کنم.
هوش مصنوعی: کشتی گمگشته من اگر بشکند، در هر سمتی که بروم، تکهای از علم و یادگیری را به همراه میبرم.
هوش مصنوعی: اگر کشتن کسی مثل من دل تو را شاد میکند، من هر تار موی خود را به تیغی تبدیل کرده و به قصاب میدهم.
هوش مصنوعی: سادهلوحی کن، در این سال خشک و بیآب، برای حفظ اعتبار خود، از دوستانم خواهش میکنم که به من کمک کنند و دستم را بگیرند.
هوش مصنوعی: دل از آرامش و راحتی خسته شده است و میخواهم این پارچه نرم را در نور ماه به نمایش بگذارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.