خونم از دوری می در تن لاغر خشک است
چون گل آینه ام ریشه ی جوهر خشک است
حیرت از این همه سامان سرشک است مرا
که به چشمم مژه چون دست توانگر خشک است
عشق بحری ست کز آلودگی کام درو
چون پر و بال بط اندام شناور خشک است
چه عجب گر خبر ما به عزیزان نرسد
نامه چون خشک بود، بال کبوتر خشک است
نیست بر پیکر ما آفتی از عشق سلیم
چه غم از آتش اگر بال سمندر خشک است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار به احساس درد و غم ناشی از دوری و جدایی اشاره دارند. شاعر از تنهایی و زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید و به تصاویری از خشک شدن، بیحالی و ناتوانی اشاره میکند. او عشق را به دری در نظر میگیرد که به دلیل آلودگیهای مختلف، کاملاً لطیف و ناپایدار شده است. در این میان، پیامهای نرسیده و عدم ارتباط با عزیزان نیز به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شاعر نسبت به آتش عشق خالی از غم و رنجی را بیان میکند و به نوعی با وجود مشکلات، بر روی عشق حقیقی و ناب خود تأکید میکند.
هوش مصنوعی: دوری از عشق و معشوق به من آسیب زده و جانم را مثل گلی بی آب و خشک کرده است. زندگیام مانند آینهای است که ریشهای از جوهر و احساس در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: من از این همه زیبایی و سر و سامان به شدت شگفتزدهام، و این حیرت موجب شده که چشمانم مانند دستان توانگر از مژههای خشک خالی شود.
هوش مصنوعی: عشق مانند دریایی است که اگر در آن آلودگی وجود داشته باشد، پر و بال پرندگان در آن به شکل خشک و بیروح میشود.
هوش مصنوعی: عجب نیست که خبر ما به عزیزان نرسد، چون نامهی ما خشک و بیروح است، مانند بالهای کبوتر خشک که قادر به پرواز نیستند.
هوش مصنوعی: هیچ آسیبی از عشق پاک بر ما نیست؛ پس چه جای نگرانی از آتش، اگر بالهای پرندهای همچون سمندر خشک شده باشد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.