شکسته خاطرم و رغبت نشاطم نیست
دماغ صحبت و سودای اختلاطم نیست
زنم بر آتش و از سوختن نیندیشم
به کار خویش چو پروانه احتیاطم نیست
کشم برون ز جهان انتظار راهروان
غبار قافله ام، کار در رباطم نیست
رهی نمود به صحرای حشر، عشق مرا
که همچو سیل گذر بر پل صراطم نیست
ز عیب خویش چو طاووس چون شوم غافل؟
درین چمن که جز آیینه در بساطم نیست
چه طالع است درین بوستان سلیم مرا
که زعفران شدم و رنگی از نشاطم نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حال ناخوشایند و بینشاطی خود سخن میگوید. او به نقصها و مشکلات وجودیاش اشاره میکند و حس میکند که مانند پروانهای بیهدف، در زندگی خود گردشی ندارد. احساس میکند که نمیتواند از دیگران الهام بگیرد و به جایی برای آرامش و امید برسد. در نهایت، او به سرنوشت غمانگیز خود در زندگی اشاره میکند که با وجود زیباییهای ظاهری، درونش خالی از نشاط و شادی است.
هوش مصنوعی: دل من آزرده و بیعلاقه است و شادی درونیام از بین رفته است. هیچ حوصلهای برای گفتگو و معاشرت ندارم.
هوش مصنوعی: من خود را در آتش میسوزانم و به سوختن فکر نمیکنم، چرا که مانند پروانه، متوجه خطرها نیستم و فقط به کار خود مشغولم.
هوش مصنوعی: من از دنیای انتظار بیرون میروم، و به راهروان (مسافران) که مانند گرد و غبار قافله هستند، میپیوندم. دیگر کار من در این مکان (رباط) نیست.
هوش مصنوعی: عشق من مرا به صحرای قیامت هدایت کرد؛ در حالی که مانند سیلی که بر پل صراط میگذرد، نمیتوانم بایستم.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم در این باغ زیبایی به مانند طاووس مغرور شوم، در حالی که تنها چیزی که در اطرافم هست آینه است و من فقط عیب خود را میبینم؟
هوش مصنوعی: من چه سرنوشتی دارم در این باغ آرامش که به زعفران تبدیل شدم، اما هیچ نشانهای از شادابی در من نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.