چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت
که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت
فلک موافق هر طبع دید صاف مرا
ازان چو ساغر خورشید بر زمینم ریخت
به من ز عشق تو گردید زندگانی تلخ
چه زهر بود که دوران در انگبینم ریخت
گذشتم از تو چنان آستین فشان آخر
که داغ عشق تو چون گل ز آستینم ریخت
چنان سلیم به ننگ است نامم آلوده
که همچو قطره ی خون، آب از نگینم ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق خود میپردازد. او از گریه و اشکهایش میگوید که به حدی زیاد شده که عرق شرم از جبینش ریخته است. شاعر به وضوح میبیند که جهان (فلک) با او همراستا است و با غم و عشقش همنشینی دارد. عشق به معشوق به او زندگی تلخی بخشیده و احساس میکند که این عشق مانند زهر در وجودش جاری شده است. در نهایت شاعر از وضعیت خود ابراز خستگی میکند و به این نکته اشاره میکند که نامش به خاطر عشقش به ننگ آلوده شده است، مانند قطرههای خون که از نگین میریزد.
هوش مصنوعی: به خاطر گریهی من، اشک دوست نزدیکم هم ریخت و آنقدر که من اشک ریختم، عرق شرم از پیشانیام جاری شد.
هوش مصنوعی: آسمان به خوبی هر ذاتی را دید و برای من صاف و روشن شد، مانند اینکه خورشید در حال ریختن نورش بر زمین است.
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر عشق تو بسیار تلخ شده است، مثل اینکه کجایی زهر در زندگیام ریخته باشد، در حالی که گویی این تلخی باید مانند عسل میبود.
هوش مصنوعی: من از تو گذشتم به گونهای که وقتی دستم را بلند کردم، نشان عشق تو همچون گلی از آستینم فرو افتاد.
هوش مصنوعی: نام من به قدری شرمآور است که مانند قطرهای خون، آب از نگین من میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.