شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست
پروانه ایم و سوختن خود نیاز ماست
رسوا گذشته ایم ازین باغ چون بهار
هر جا گلی شکفته ببینید، راز ماست
گر می کنی به مذهب آزادگان عمل
بگشای دست بسته که شرط نماز ماست
مهمان به خانه دیر چو ماند، عزیز نیست
کوتاهی زمانه ز عمر دراز ماست
ما را گریز نیست ز ناز تو چون سلیم
هر حلقه ای ز زلف تو دام نیاز ماست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تشبیه زندگی انسانها به شمع و پروانه میپردازد و بیان میکند که زندگی با درد و آتش سوزان مواجه است. او از رسوایی و گذشته خود در قالب باغی بهار گونه صحبت میکند و میگوید که هر جا گل شکفته میشود، رازی در آن نهفته است. شاعر از مخاطب میخواهد که اگر میخواهد به آموزههای آزادگان عمل کند، دستش را آزاد کند چون این شرط نماز اوست. او همچنین به گذر زمان و ناپایداری زندگی اشاره میکند و میگوید که به خاطر این گذر زمان، ماندن مهمان در خانه دیر ارزش ندارد. در نهایت، او نسبت به زیبایی و جذابیت عشق خود نرمخویی میکند و هر زنجیری که به عشق او متصل است را نشانهای از نیاز میداند.
هوش مصنوعی: ما مانند شمعی هستیم که وجودمان در حال ذوب شدن است، و همچنین مانند پروانهای هستیم که سوختن و از بین رفتن برایمان ضروری است.
هوش مصنوعی: ما از این باغ به خاطر بهار رسوا شدهایم، زیرا هر کجا گلی شکفته میشود، نشانهای از راز ماست.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به آیین آزادگان عمل کنی، باید دستان بسته خود را باز کنی، زیرا این شرط عبادت ماست.
هوش مصنوعی: وقتی مهمان مدت زیادی در خانه بماند، دیگر به او احترام گذاشته نمیشود. کوتاهی وقت در زندگی ما، دلیل این موضوع است.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم از ناز و عشقت دور شویم، چرا که مانند انسانی پاک و سلیم، هر حلقهای از زلف تو، دام و وسیلهای برای برآورده شدن نیازهای ماست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.