بستیم لب از شکوه ی پیمان گسلی چند
تا آن که نسازیم ز خود رنجه دلی چند
گر تیر جفای تو نمی بود که می کرد؟
در عهد تو دلجوئی ما خسته دلی چند
آن دل که به محشر نبود کشته ی تیغت
ناکرده سر از خاک برون منفعلی چند
آن را که نمودند ره کعبه ی دل یافت
کین دیر و حرم نیست بجز مشت گلی چند
آگاه (سحاب) ارنه ای از مشعله ی خویش
بنگر به فلک دود دل مشتعلی چند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنجی سخن میگوید که ناشی از شکستن پیمانهای عاشقانه است. او به این نکته اشاره میکند که تا زمانی که از شکایت و گلایه دست برنداریم، نمیتوانیم آرامش پیدا کنیم. همچنین، او از تیر جفا و بیتوجهی معشوق سخن میگوید که اگر نبود، دلهای خسته به التیامی دست مییافتند. شاعر به دلهایی اشاره میکند که در روز قیامت، بر اثر عشق و درد معشوق، کشته نشده و به خاک افتادهاند. او به بافتههای عشق و عبادت در دل آدمی مینگرد و میان کعبه و درد بشری، فقط خاک و غم میبیند. در پایان، به شعلهور بودن دلها و آتشین شدن احساسات اشاره میکند و از اهمیت آگاهی و توجه به این آتش درونی حرف میزند.
هوش مصنوعی: ما از شکایت و نارضایتی در مورد بیوفایی و شکستن عهد سکوت کردهایم، تا بلکه دلهای بسیاری را از خود رنجش ندهیم.
هوش مصنوعی: اگر تیرهای جفای تو نبود، چه کسی به ما دلجویی میکرد؟ در زمان تو، چقدر دلهای خسته و آزرده وجود داشتند.
هوش مصنوعی: دلهایی که در روز قیامت به خاطر عشق و محبت تو جان ندادهاند و از خاک بلند نشدهاند، چه بیحالی و سستی دارند.
هوش مصنوعی: کسی که راه و مسیر واقعی را پیدا کند، متوجه میشود که مکانهای مقدس و عبادتگاهها تنها به چند تکه گل و خاک محدود نمیشوند.
هوش مصنوعی: بدان ای ابر، اگر از شعلهٔ وجود خود خبری نداری، به آسمان نگاه کن و ببین که چندین دلی که از عشق می سوزند، از خود دود برمیآورند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.