گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
باباافضل کاشانی

ای ذات منزهت مبرا ز وجود

بر خاک در تو کرده ارواح سجود

چون قطرهٔ شبنم است بر برگ گلی

از راه عدم هر آن چه آید به وجود

ابن یمین

ایخواجه علی توئی جهان همه جود

نامد بدلیری تو هرگز بوجود

کو رستم زابلی و کو حاتم طی

تا پیش دل و دست تو آرند سجود

محتشم کاشانی

آن ابر عطا که حاتمش کرده سجود

پیوسته چو بسته بر رخ مادر جود

ناچار ما چار شدیم از کرمش

راضی و ازو نیامد آن هم به وجود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه