گنجور

 
صغیر اصفهانی

زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست

مرده پندارش که هیچ از عمر برخوردار نیست

معرفت موقوف دیدار است و بس یا للعجب

چو نشود عرفان حق حاصل اگر دیدار نیست

عالم ایجاد از روی مثل آئینه ایست

واندر آن آئینه پیدا جز جمال یار نیست

سرمهٔ تحقیقت ار بخشد بچشم دل ضیاء

غیر او بینی در این دیر کهن دیار نیست

دفع پندار من و ما کن ز خود او را ببین

کاین من و ما در حقیقت هیچ جز پندار نیست

راستی کیفیت منصور ثابت می کند

اینکه جای حرف حق جز بر فراز دار نیست

بذل جان کردند مردان بهر حرف حق صغیر

بی‌خودان را ترک جان بهر خدا دشوار نیست