زنده نبود آنکه او را معرفت در کار نیست
مرده پندارش که هیچ از عمر برخوردار نیست
معرفت موقوف دیدار است و بس یا للعجب
چو نشود عرفان حق حاصل اگر دیدار نیست
عالم ایجاد از روی مثل آئینه ایست
واندر آن آئینه پیدا جز جمال یار نیست
سرمهٔ تحقیقت ار بخشد بچشم دل ضیاء
غیر او بینی در این دیر کهن دیار نیست
دفع پندار من و ما کن ز خود او را ببین
کاین من و ما در حقیقت هیچ جز پندار نیست
راستی کیفیت منصور ثابت می کند
اینکه جای حرف حق جز بر فراز دار نیست
بذل جان کردند مردان بهر حرف حق صغیر
بیخودان را ترک جان بهر خدا دشوار نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به اهمیت معرفت و شناخت واقعی اشاره میکند و میگوید که کسی که معرفت ندارد، در حقیقت مرده است. او معرفت را مشروط به دیدار و درک میداند و بیان میکند که بدون این تجربه، شناخت درست از حق ممکن نیست. شاعر از عالم ایجاد به عنوان آینهای یاد میکند که تنها جمال یار در آن نمایان است و هرچه جز آن پنداری بیش نیست. او بر این نکته تأکید دارد که باید از خودخواهیها رها شویم تا به حقیقت دست یابیم و به یاد میآورد که مردان بزرگی جان خود را برای بیان حقیقت فدای کردهاند.
هوش مصنوعی: کسی که درک و شناختی از زندگی و مسائل آن ندارد، مانند مرده است؛ هرچند که شاید از عمرش بهرهمند باشد، اما از نظر معنوی مرده حساب میشود.
هوش مصنوعی: معرفت و آگاهی واقعی به دیدار و مشاهده بستگی دارد و جالب اینجاست که اگر دیدار نباشد، چگونه میتوان به درک حقیقی از خداوند رسید؟
هوش مصنوعی: جهان خلقت مانند آئینهای است و در آن آئینه تنها زیبایی محبوب دیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر با چشم دل به جستجوی حقیقت بپردازی، به روشنی خواهید دید که غیر از او در این دنیای قدیمی چیزی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: فکر فردی و جمعی را از خود دور کن و فقط او را ببین، زیرا در واقع، این من و ما چیزی جز یک خیال و تصور نیستند.
هوش مصنوعی: این جمله میگوید که حقیقت و صداقت، مانند سرنوشت منصور، نشان میدهد که جایی برای بیان حق و حقیقت وجود ندارد جز در موقعیتهای بسیار خطرناک و پر ریسک. در واقع، ممکن است برای بیان حقیقت، فرد مجبور شود تا به شدیدترین و دشوارترین شرایط تن دهد.
هوش مصنوعی: مردان بزرگ برای بیان حق، جان خود را فدای آن کردند. اگر کسی به خاطر خدا جانش را بدهد، کار دشواری نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.