غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری
راحت روح طلب کن ز میمنصوری
بخور آن میکه کند تقویت عقل و روان
مخور آن باده که بر عقل دهد رنجوری
جز که از عقل نگردی بسعادت نزدیک
زانچه دورت کند از عقل از آن کن دوری
ترسمت مست برآیی ز لحد روز جزا
که شب و روز رود عمر تو در مخموری
پیش حق عذر جنایات مدان مستی را
نیست مسموع در آن محکمه این معذوری
بنگر حاصل مغروری مغروران را
بس کن این مستی و اینخودسری و مغروری
عالمی سوخته از آتش این آب صغیر
خود که داده است بدین مایه شر دستوری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت نوشیدن می (شراب) نیکو و مفید برای عقل و روح اشاره میکند و از میای که باعث جنون و رنجوری عقل میشود، پرهیز میکند. او توصیه میکند که به عقل نزدیک شوی و از آنچه عقل را دور میکند دوری کنی. همچنین، او هشدار میدهد که مستی در روز قیامت عذری نیست و باید به عواقب اعمال خود دقت کنی. شاعر به نتایج ناگوار مستی و غفلت از واقعیت میپردازد و به سرنوشت مغروران اشاره میکند که در اثر مستی و خودسری گرفتار آتش میشوند.
هوش مصنوعی: جز اشک و ناله و درد، چیزی از شراب انگوری نچشیدی. برای آرامش روحت، در جستوجوی شراب منصوری باش.
هوش مصنوعی: بنوش آن نوشیدنی که به تو کمک کند تا ذهن و روح تو قویتر شود، نه آن که تو را دچار زحمت و ناراحتی کند.
هوش مصنوعی: جز اینکه به عقل نزدیک شوی، به سعادت نمیرسی؛ پس آنچه تو را از عقل دور میکند، باید از آن دوری کنی.
هوش مصنوعی: نمیدانم در روز قیامت چه حالی خواهم داشت، نکند مست و غرق در مستی از قبر بیرون بیایم، در حالی که عمرم در خوشی و سرمستی گذشت.
هوش مصنوعی: در محضر خداوند، بهانههای خطاها و گناهان پذیرفته نیست و در آن دادگاه، عذر و توجیه مستی و ناتوانی قابل قبول نیست.
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و ببین که نتیجه کار افراد مغرور چگونه است. این حالت سرمستی و خودسری را کنار بگذار.
هوش مصنوعی: این عالم، به خاطر آتش عشق و شور و شوقی که در دل این کودک وجود دارد، در آتش سوزانده شده است. این احساسات عمیق و وجودی که او دارد، باعث شده که این دنیا به وجود آید و از این آتش، آثار و نتایج عجیبی به وجود آمده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر بصورت ملکی یا بلطافت حوری
تا به معنی نرسی از همه دلها دوری
حسن خلقست که از خلق بماند جاوید
حسن ده روزه چه باشد که برومغروری
ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری
پرده بردار ز رخ تا کی از این مستوری
ما نه آنیم که شایسته قُربت باشیم
گر گدا را به حرم ره ندهی معذوری
حکم حکمِ تو اگر زنده کنی ار بکشی
[...]
دلبرا حسن رخت می ندهد دستوری
که بهم جمع شود عاشقی و مستوری
آمدن نزد تو بختم ننماید یاری
رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری
ترک رویی تو وبی هندوی خال سیهت
[...]
هر که گوید که به آن جان جهان نزدیکم
باشد آن دعوی نزدیکی او از دوری
وان که گوید که ازو دورم، آن دوری او
هست در پرتو نزدیکی او مستوری
اگر از دیده ابنای زمان مستوری
خوش بیاسای که از جمله بلاها دوری
در شبستان فنا شمع تجلیت کجاست؟
تو هم ای بی سر و پا، موسی جان را طوری
نشکنی تا بُت هستی، ظفری نیست تو را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.