گنجور

 
صغیر اصفهانی

ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری

غیر از این کار نجستیم فلاح دیگری

آنمباحی که فزونتر بود اجرش ز ثواب

بخدا نیست بجز عشق مباح دیگری

جز از آن باده که ذرات همه مست و بند

در سر ما نبود مستی راح دیگری

ایکه بر خاک بنخفت گذری غره مشو

که تو هم خاک شوی چارصباح دیگری

اینجهان پیره عجوزیست که‌ امروز بود

به نکاح تو وفردا بنکاح دیگری

وه چه خوش دید صلاح و چه نکو گفت صغیر

ما بجز عشق ندیدیم صلاح دگری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سیدای نسفی

بس که چون سرو چمن در همه جا معتبری

چون پری در نظر اهل جهان جلوه گری

گه گل سرخ گهی لاله و گه نیلوفری

هر دم ای شاخ گل تازه به رنگ دگری

صغیر اصفهانی

غنچه بگشوده دهن از دم بادسحری

لاله افروخته با آن همه خونین جگری

سنبل آویخته گیسوی خود از بیخبری

نرگس افکنده بدو چشم به نظاره‌گری

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه