ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی
بستم دچار گردی تو بوقت ناتوانی
عجب است اگر ز چشمت نفشاند آسمان خون
چو تو اشک چشم مظلوم بخاک ره فشانی
عجب است اگر نخیزند بکینت اهل عالم
که تو شادمان نشینی دگری بغم نشانی
عمل تو همچو فرزند بدامن تو پیچد
اگرش ز پیش رانی وگرش بخویش خوانی
بنهادت این چه خصمی است که با دل خلایق
نگهت کند خدنگی سخنت کند سنانی
بدلی که از تو لرزد بخدا که مینیرزد
همه عمر اگر نشینی بسریر کامرانی
ز چه غره ای ببازو که ز صاحبان نیرو
بشکست پنجهام د چوقضای آسمانی
تو پلنگ خو چه لافی ز مقام آدمیت
که بجز ز نقش و ترکیب بآدمی نمانی
ز معاد برحذر شو صفت سبع رها کن
که بهر صفت فزونی تو بصورت همانی
ز جهان صغیر بگذر غم عاقبت همی خور
که بهر طریق باشد گذرد جهان فانی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به نقد ستمگری و بیرحمی افراد در برابر ناتوانان میپردازد. شاعر از مظلومیت و رنجی که بر ستمدیدگان میگذرد سخن میگوید و به ستمگران هشدار میدهد که رفتارشان عواقب وخیمی دارد. او همچنین بر این نکته تأکید میکند که خوشی ستمگران در حالیکه دیگران در رنجاند، ناپسند و نادرست است. در نهایت، به خواننده یادآوری میکند که دنیا گذراست و وارد جریانات پرخطر و ستم میشود، و انسان باید از عاقبت کارها آگاه باشد و خود را به صفات انسانی متعهد کند.
هوش مصنوعی: اگر به ناتوانان ستم کنی، روزی خودت نیز در زمان ضعف و ناتوانی دچار همان ستم خواهی شد.
هوش مصنوعی: عجب است اگر چشمان تو باعث نشود که آسمان خون ببارد، همچنان که اشکهای چشم یک فرد بیگناه بر زمین میریزد.
هوش مصنوعی: عجیب است اگر مردم دنیا به خاطر تو گریه نکنند، در حالی که تو بدون دغدغه و خوشحال نشستهای و دیگران در غم تو هستند.
هوش مصنوعی: کاری که انجام میدهی مانند فرزندی است که به دامن تو میپیچد، اگر او را از خود برانی یا به خود دعوت کنی.
هوش مصنوعی: این چه دشمنی است که با دل مردم به تو مینگرد و گفتارش نظیر تیر زدن به دلهاست؟
هوش مصنوعی: اگر همه عمر بر روی تخت خوشبختی نشسته باشی، اما دل و روح تو به خاطر کسی بیقرار و ناآرام باشد، بدان که داشتن آن شخص به اندازه یک لحظه آسودگی ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: چرا به خود میبالید و مغرور هستید، در حالی که من از افراد قدرتمند هم شکست خوردهام و حالا به سرنوشت آسمانی تسلیم شدهام؟
هوش مصنوعی: تو مانند پلنگ هستی و چقدر ادعای انسانیت میکنی، در حالی که جز از شکل و ظاهرت هیچ چیز از انسانیت در تو باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: از بازگشت به عالم پس از مرگ پرهیز کن و ویژگیهای درندگی را کنار بگذار، زیرا هر ویژگیای که در تو افزون شود، در ظاهر تو نیز نمایان خواهد شد.
هوش مصنوعی: از دنیا و مشکلات کوچک آن عبور کن و نگران پایان کار نباش، زیرا به هر شکلی که باشد، این جهان زودگذر و فانی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم تو خجسته بادا، که غمیست جاودانی
ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی
منم آنکه خدمت تو کنم و نمیتوانم
تویی آنکه چاره من نکنی و میتوانی
ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی
دل من نشان کویت ز جهان بجست عمری
که خبر نبود دل را که تو در میان جانی
ز غمت چو مرغ بسمل شب و روز میطپیدم
[...]
به صبا پیام دادم که ز روی مهربانی
سحری به کوی آن بت گذری کن ار توانی
چو رسی به آستانش ز ادب زمین ببوسی
ز من ای صبا پیامی بدهی بدو نهانی
سر زلف مشکبارش به ادب مگر گشایی
[...]
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
[...]
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگنجد
که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی
نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.