گنجور

 
صغیر اصفهانی

ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا

دست گیر از ضعفا پای چو برجاست ترا

کن مهیا ز وفا خواستهٔ محرومان

ای که ناخواسته هرچیز مهیاست ترا

جرعهٔی هم بحریفان تهی کاسه ببخش

ای که پر می قدح و ساغر و میناست ترا

ای به هر دایره پرگارصفت سرگردان

بشنو این نکته که آن حل معماست ترا

حاجت خویش بمحتاج دگر عرضه مکن

از خداوند طلب هر چه تقاضاست ترا

دوش پیر خردم گفت ز احمق بگریز

گرچه در موعظه انفاس مسیحاست ترا

بی دلیلت نشود ره سر موئی نزدیک

گرچه هر مو قدم بادیه پیماست ترا

سوی معراج وصالت نبود بال عروج

تا ز قید من و ما سلسله برپاست ترا

چون طبایع بتفاوت شده ایجاد صغیر

مصلحت با همه کس رفق و مداراست ترا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حاجب شیرازی

تا پریشان به رخ آن زلف سمن ساست ترا

جمع اسباب پریشانی دلهاست ترا

دست بردی به رخ از شرم حریفان دانند

که تو موسائی و عزم ید بیضاست ترا

چون در آئی بسخن زنده کنی عظم رمیم

[...]

صغیر اصفهانی

ای قوی پنجه که بازوی تواناست ترا

دست گیر از ضعفا پای چو برخاست ترا

کن مهیا ز وفا خواستهٔ محرومان

ای که ناخواسته هر چیز مهیاست ترا

جرعهٔی هم بحریفان تهی کاسه ببخش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه