در گردنش آویخته گیسوی بلندش
یا گردن خورشید درآمد بکمندش
رخ آتش و آن خال سیاه است سپندش
تا آنکه حسودان نرسانند گزندش
شکرستان لبش رسته خط از مشک
یا ریخته آن قند دهان مور بقندش
دارم عجب ای دل که بدین کوتهی بخت
خواهی ببری راه به بالای بلندش
بر کشتهٔ من گر ز وفا اسب بتازد
بر دیده خود جای دهم سم سمندش
نی از دل من یافته تعلیم که باشد
این گونه به فریاد و فغان بند به بندش
بر کف سر و جان راز پی هدیه گرفتم
یارب سببی تا فتد این هدیه پسندش
میخواست کند صید صغیر آهوی چشمش
زلف سیهش دید و خود افتاد به بندش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت کسی میپردازد که در شعر به صورت استعاری با ویژگیهایی چون گیسوی بلند، رخ آتشین، و خال سیاه توصیف شده است. شاعر حسرت بخت خود را میخورد که چطور میتواند به محبوبش نزدیک شود و از عشق و وفای خود میگوید. او در نهایت از قدرت عشق و تأثیر آن بر قلب و جانش صحبت میکند و به زیباییهای محبوبش اشاره میکند که او را به بند کشیده است. این احساسات از تنهایی، عشق و آرزوهای نا به انجام رسیده در شعر به خوبی نمایان است.
هوش مصنوعی: در گردن او گیسوی بلندی آویخته است که مانند گردن خورشید در کنار آن قرار گرفته.
هوش مصنوعی: چهرهای درخشان و زیبا دارد و آن لکه سیاه روی صورتش مانند سپری است که او را از آسیب حسودان محفوظ میدارد.
هوش مصنوعی: لبان او مانند باغ شکر میماند؛ گویی که خطی از مشک بر آن نشسته یا قندها از دهان او بر زمین ریخته شدهاند و مورچهها به آن قندها نزدیک شدهاند.
هوش مصنوعی: عجب میکنم ای دل که با این شانس کم، میخواهی به قلههای بلند دست پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر اسب وفا بر روی کشتهٔ من تاخت کند، من جایی برای سم سمندش بر روی دیدهام قرار میدهم.
هوش مصنوعی: نی از دل من آموخته است که چرا اینچنین فریاد میزنم و در anguish به سر میبرم.
هوش مصنوعی: به تو ای خدا، راز و نماد محبت را در دل و جانم دریافت کردم. کاش دلیلی فراهم کنی تا این هدیه به محبوبم برسد و او را خرسند سازد.
هوش مصنوعی: او میخواست که شکار دلبرش شود، اما وقتی موهای سیاه او را دید، خود را در دام عشق او گرفتار کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
تا سرمه رسانید به مژگان بلندش
از حیرت راه طلبش انجم و افلاک
گم کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش
ننمود سحر نیز درین معرض ناموس
[...]
روزی که یکی شیفته آمد به کمندش
آرام نگیرد دل دیوانه پسندش
گر شیفتگی زین دل دیوانه نیاموخت
بر پای چرا بند نهد زلف بلندش
آهی است که از حسرت او سر زند از سنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.