گنجور

 
صغیر اصفهانی

مرا که جرم ز اندازه بیشتر باشد

خوشم از اینکه به لطف توام نظر باشد

امید من به تو‌ امید زاهدان به عمل

که تا نهال امید که را ثمر باشد

چو بر نخورد کسی در جهان به طول امل

همان به است که‌ آمال مختصر باشد

تو راز ساقی مشفق چو می‌رسد ساغر

به جان بنوش اگر زهر یا شکر باشد

به گاه خسته‌دلی وقت را غنیمت دان

چرا که آه دل خسته با اثر باشد

هنر فسردن دل نیست گر هنر جویی

به دست آر دلی را که این هنر باشد

مخواه راحت و آسایش اندر این عالم

که ذره ذره‌اش اضداد یکدگر باشد

مجوی‌ امن در این کهنه دیر پرآشوب

که نو به نو خطر اندر پی خطر باشد

ملولی از قفس ای طایر روان صغیر

مگر هوای پریدن تو را به سر باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوسعید ابوالخیر

برون ز گوشه بهشت برین سقر باشد

فزون ز توشه شکر معده بار خر باشد

هر آنکه توشهٔ روزی و گوشه‌ای دارد

به راستی ملک ملک بحر و بر باشد

زیادت از سرت ار یک کُلَه به دست آری

[...]

سعدی

کسی به حمد و ثنای برادران عزیز

ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند

که عیب در نظر دوستان هنر باشد

حکیم نزاری

اگر به جایِ تو ما را کسی دگر باشد

به جز خیال نه ممکن بود اگر باشد

سری که در قدمت می رود به حکمِ قضا

دریغ نیست به دستِ من این قدر باشد

چو بالِ نسر بسوزد ز پرتوِ خورشید

[...]

امیرخسرو دهلوی

اگر ز حال من آن شوخ را خبر باشد

بسوزد ار دلش از سنگ سخت تر باشد

حکایت من و او عشق نیست می دانم

که عشق دیگر و دیوانگی دگر باشد

رو، ای نسیم صبا و از آن دو چشم سیاه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ابن یمین

کسی بمدح و ثنای برادران عزیز

ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد

ز دشمنان شنو ایدوست تا چه میگویند

که عیب در نظر دوستان هنر باشد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه