هر کس نه به عشق از سر اخلاص قدم زد
از پای درافتاد و به سر دست ندم زد
آن یار عربزادهٔ ما بین که دو ترکش
یغمای عرب کرد و شبیخون به عجم زد
خون دل عشاق ز مژگان سیه ریخت
آن دم که میان دو سپه چشم به هم زد
کردم ز طبیبی طلب داروی غم گفت
بایست که از تیشهٔ می ریشهٔ غم زد
در مذهب رندان بتر از کفر دورنگیست
بایست که دم یا ز صمد یا ز صنم زد
از خوان فلک دست فرو شوی دلا چند
بتوان چو مگس دست به سر بهر شکم زد
چون جوز مرا مغز سر از کاسه برون شد
از بس که فلک بر سر من سنگ ستم زد
خاموش صغیرا که بد اندر ید حکمت
آن خام که بر صفحهٔ تقدیر رقم زد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی عشق و عذابهای آن میپردازد. او میگوید که کسانی که عشق را با اخلاص درک نمیکنند، به زودی سقوط میکنند. یاری که با تمسخر بر عشاق میتازد، باعث ریختن خون دل آنها میشود. شاعر به جستجوی داروی غم میپردازد، اما نتیجه میگیرد که غم باید از ریشهاش، یعنی عشق، رها شود. او به رندان یادآوری میکند که دورنگی بدتر از کفر است و در نهایت بر تقدیر و حکمت تأکید میکند و خاموشی خود را توصیه میکند.
هوش مصنوعی: هر کس که با عشق و صداقت قدم بردارد، از راهش منحرف میشود و دیگر نمیتواند به جلو برود.
هوش مصنوعی: آن معشوقه عربزاده ما که دو تیر از کمانش ما را به چنگ آورد و بر دلهای ایرانیان حملهور شد.
هوش مصنوعی: در لحظهای که دو چشم سیاه به هم نگاه کردند، عشق و دلتنگی عاشقان به اندازهای شدید شد که دلهایشان از ناراحتی مانند خون میریزد.
هوش مصنوعی: به سراغ طبیبی رفتم و خواستم دارویی برای غمهایم. او گفت که باید صبر کنی، زیرا غم از ریشهای عمیق به وجود آمده است که آن ریشه از تیشهی میجوشد.
هوش مصنوعی: در ایمان رندان، بدتر از کفر و دورنگی، باید دقت کرد که یا باید از خدا صحبت کرد یا از بت.
هوش مصنوعی: دل، از سفرهی آسمان دست بکش، زیرا چندان که بخواهی مانند مگس، دستت را برای رسیدن به شکمت دراز نکن.
هوش مصنوعی: چون میوه گردو به اندازهای تحت فشار قرار گرفت که پوست آن از مغز جدا شد، من هم از شدت ظلم و بلای آسمانی بر من، دیگر تاب و توان ندارم.
هوش مصنوعی: سکوت کن ای کوچک، زیرا که آن حکمت نرانیدهای که بر صفحه سرنوشت نوشته شده، به درستی درک نشده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد
از شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد
یارب چه بلایی تو ندانم که به عالم
هرجا قدم آورد قدت فتنه علَم زد
چون ماه نو از دیده نهان گشت یقین شد
[...]
روزی که قضا سر خط آفاق رقم زد
گفتم به جبینم چهنوشتندقلمزد
غافل مشوید از نفس نعل درآتش
سرتا قدم شمع درین بزم قدم زد
چون مو به نظر سخت نگونسار دمیدیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.