گنجور

 
صغیر اصفهانی

چون خصر ره بچشمهٔ حیوانم آرزوست

یعنی دو بوسه زان لب خندانم آرزوست

صیاد تا به دام تو گردیده ام اسیر

دیگر نه طرف باغ و نه بستانم آرزوست

تا نسبتی بزلف تو پیدا کنم مدام

سرگشتگی و حال پریشانم آرزوست

بر کف گرفته ام پی ایثار جان و سر

دیدار روی دلکش جانانم آرزوست

خواهم که رو بکعبهٔ مقصود آورم

یعنی جوار شاه خراسانم آرزوست

گفتم صغیر سیل سرشگت جهان گرفت

گفتا چو نوح دیدن طوفانم آرزوست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عراقی

یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست

یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست

در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن

یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست

من رفته از میانه و او در کنار من

[...]

مولانا

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر

کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
اسیری لاهیجی

جانا بیا که صحبت جانانم آرزوست

جامی ز باده لب خندانم آرزوست

از زاهدی و زهد ریائی دلم گرفت

می خوارگی و مجلس رندانم آرزوست

در پای گل میان چمن جام می بکف

[...]

صائب تبریزی

نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست

راهی به خلوت دل جانانم آرزوست

چندین هزار دیده حیرانم آرزوست

دیگر نظاره رخ جانانم آرزوست

تا چند در سفینه توان بود تخته بند؟

[...]

فیض کاشانی

یک جرعه می زساغر جانانم آرزوست

سر مستئی زمیکده جانم آرزوست

پائی زدم بدنیی و پائی به آخرت

نی این مرا فریبد و نه آنم آرزوست

از هر دو کون بی خبر و مست بندگی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه