نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت
گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم
اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت
صد سنگ جفا هر دم گردون زندش بر سر
آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت
خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه
در اول شب بگشا از مهر گریبانت
ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق
باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت
هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا
گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت
الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه
بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت
از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را
من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت
خواهی اگر گاهی از حال صغیر ایجان
کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر عشق و اشتیاق خود را به معشوق بیان میکند و از درد و رنج دوری صحبت میکند. او به زیبایی و درخشانی معشوق اشاره میکند و از دل تنگی و شوق ملاقات میگوید. شاعر به ناراحتی ناشی از جدایی اشاره کرده و میخواهد که معشوق بازگردد تا دلهای مشتاق آرامش یابند. او همچنین بیان میکند که عشق او به معشوق مانند شعلهای است که نمیتواند خاموش شود و به انتظار بازگشت او نشسته است. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی زلف معشوق اشاره کرده و از او میخواهد که در پی وصال برآید.
هوش مصنوعی: نمیتوان به مانند تو از خورشید صحبت کرد، چون تو همچون شمعی هستی که در کنار آن خورشید میدرخشد.
هوش مصنوعی: گفتی اگر تو را در خون بکشند، سریعاً بیا، زیرا نگرانم دیگران از حرفت پشیمان شوند و جانت را بگیرند.
هوش مصنوعی: هر لحظه آسمان بر سر کسی که در وجودش شوری از خنده تو دارد، سنگین و سختی میافکند.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی که شبهایی پر از اشتیاق برای عاشقان شود، باید در آغاز شب با محبت و صمیمیت دل را بگشایی و احساساتت را نشان دهی.
هوش مصنوعی: ای معشوق، همیشه دل من به خاطر وصالت گرایش دارد و جانم اشتیاق دارد. لطفا بازگرد، زیرا عاشقان به خاطر دوری تو جان سپردند.
هوش مصنوعی: هر لحظه که با شادی جدیدی مواجه میشوم، آیا به خاطر این احساس غمناک من، خدمت مناسب و شایستهای در برابر مهربانیات انجام دادهام؟
هوش مصنوعی: ای کاش دل من در زلف تو گره بخورد، وگرنه هرگز نمیتواند از چاه زیباییهای زنخدان تو خارج شود.
هوش مصنوعی: اگر تو بگذاری که من از قید و بند رها شوم، من مانند قلمی هستم که تحت فرمان تو نوشته میشود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی گاهی از حال و روز کسی که کوچک و ناتوان است باخبر شوی، بیپروا و با دقت به جزئیات موهای پریشانش نگاه کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عید غلام تو، وای جان شده قربانت
تا زنده شود قربان، پیش لبت خندانت
چون قند و شکر آید پیش تو؟! که میباید
بر قند و شکر خندد آن لعل سخندانت
هرکس که ذلیل آمد، در عشق عزیز آمد
[...]
ای جان خردمندان گوی خم چوگانت
بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت
روز همه سر بر کرد از کوه و شب ما را
سر بر نکند خورشید الا ز گریبانت
جان در تن مشتاقان از ذوق به رقص آید
[...]
ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت
آشوب قیامت را دیدیم به دورانت
یک قوم جگرخونند از لعل میآلودت
یک جمع پریشانند از زلف پریشانت
هم چارهٔ هر نیشی از خندهٔ نوشینت
[...]
ای کعبه به ما از ما نزدیکتری امّا
در چشم شترداران دورست بیابانت
ما زخم مغیلانت مرهم شمریم امّا
بس کس که نهد مرهم بر زخم مغیلانت
نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت
زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت
گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم
اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت
صد سنک جفا هر دم گردون زندش بر سر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.