گنجور

 
صغیر اصفهانی

نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت

زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت

گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم

اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت

صد سنک جفا هر دم گردون زندش بر سر

آنرا که بود شوری از بستهٔ خندانت

خواهی شب مشتاقان گردد همه صبح ایمه

در اول شب بگشا از مهر گریبانت

ای وصل ترا دایم دل مایل و جان شایق

باز آی که مشتاقان مردند ز هجرانت

هر لحظه کنی از نو شادم بغمی آیا

گشتم به چه خدمت من شایستهٔ احسانت

الا که بیاویزد در زلف تو دل ور نه

بیرون نتواند شد از چاه زنخدانت

از تیغ جدا سازی گر بند ز بندم را

من همچو قلم دارم سر در خط فرمانت

خواهی اگر آگاهی از حال صغیر ایجان

کن موی به مو تحقیق از زلف پریشانت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

ای عید غلام تو، وای جان شده قربانت

تا زنده شود قربان، پیش لبت خندانت

چون قند و شکر آید پیش تو؟! که می‌باید

بر قند و شکر خندد آن لعل سخن‌دانت

هرکس که ذلیل آمد، در عشق عزیز آمد

[...]

سعدی

ای جان خردمندان گوی خم چوگانت

بیرون نرود گویی کافتاد به میدانت

روز همه سر بر کرد از کوه و شب ما را

سر بر نکند خورشید الا ز گریبانت

جان در تن مشتاقان از ذوق به رقص آید

[...]

فروغی بسطامی

ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت

آشوب قیامت را دیدیم به دورانت

یک قوم جگرخونند از لعل می‌آلودت

یک جمع پریشانند از زلف پریشانت

هم چارهٔ هر نیشی از خندهٔ نوشینت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فروغی بسطامی
قاآنی

ای کعبه به ما از ما نزدیکتری امّا

در چشم شترداران دورست بیابانت

ما زخم مغیلانت مرهم شمریم امّا

بس کس که نهد مرهم بر زخم مغیلانت

صغیر اصفهانی

نتوان به مثل گفتن خورشید درخشانت

زیرا که بود شمعی خورشید در ایوانت

گفتی کشمت در خون بشتاب که میترسم

اغیار کنند ایجان از گفته پشیمانت

صد سنگ جفا هر دم گردون زندش بر سر

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صغیر اصفهانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه