بر لبم چون نام عبدﷲ رفت
هرچه جز عشق از نظر ناگاه رفت
وقت میدان داری عبدﷲ است
کو برادر زادة شاهنشه است
در کنار عمّ خود او شد شهید
معنی ترک عمل زو شد پدید
اندر اینجا نیک تحقیقی مراست
چون به فهم راز توفیقی مراست
زین مقام اما نگویم با تو راز
حمل آن ترسم نمایی بر مجاز
زآنکه تا اینجا نیاید وهم تو
پس نگویم تا نلغزد فهم تو
چون بنای فهم بر دخل است و خرج
خرج بیدخل است کارش حرج و مرج
بر تو فهم انداخت اول سایهای
بیعوض شد خرج و نک بی مایهای
کردی آن را صرف دنیا بیعوض
جوهرت بیهوده شد خرج عرض
هر زمان داری تو فهمی را به کار
چیست حال خرج بی دخل ای عیار
گفت آب از بحر اگر بیرون کنی
بیعوض، آن بحر را هامون کنی
از دهانت نطق فهمت را بَرد
گوش چون زنگ است، فهمت را خورد
همچنین سوراخ های دیگرت
میگشاید آب فهم مضمرت
پس مرنج ار فهم تو گویم کج است
اندر ادراک حقایق معوج است
زآنکه مایه فهم خود را ای دنی
خرج دنیا کرده ای و کودنی
گر نگردد باور این کت نیست هوش
حجتی آرم کز او گردی خموش
گفت عقل آن است آن بحر نوال
کآردت در بندگی ذوالجلال
هم از آن کسب جنان کردن توان
عقل نبود آنکت آرد در زیان
این زیانت بس، که دنیا پیشهای
بهر دنیا در هزار اندیشهای
عقل خود را گر که خواهی زنده باز
پیش حکم عقلِ کل شو بنده، باز
تا کند تأیید او در عقل و فهم
هم بری از قسمت ادراک سهم
وقت تنگ است ار نه می دادم تمام
در کف فهم تو زین معنی زمام
سوی مطلب رو که عبدﷲ عشق
هِشته جان بر کف به راه شاه عشق
مانده بود از همرهان ممتحن
در سرادق یادگاری از حسن(ع)
بر سراغ عّم خویش از خیمهگاه
آن زمان انداخت در میدان نگاه
دید دارد قصد قتل ذوالجلال
ابتری یا هست گفتا این خیال
ور نباشد هم خیالی، بازی است
حق اسیر باطل از دمسازی است
یا ز نقش معنی این هم صورتی است
هم ز مستی های آن می حالتی است
یا که جنگ خر فروشان است باز
تا نیفتد مر برون از پرده راز
تا تو پنداری که صورت فانی است
هرچه زآن دارد زوال امکانی است
آری آری بیتغیّر ذات هوست
وآنچه گردد منقلب مخلوق اوست
ذات حق را از تغیّر پاک دان
وین تغیّر وصف جسم خاک دان
خاک باشد هر زمان در انقلاب
بندة ذات حق است آن بوتراب
بوترابش در مقام جسم خوان
هم علیّش در صفات و اسم خوان
چون ز اسماء داد حق آگاهیم
شاید ار خوانی علی اللّهیم
ذات را در عالم جسم او ولی است
در مقام ذات ﷲ خود علی است
زآنکه آنجا مینگنجد رسم و اسم
اسم گنج ذات را باشد طلسم
گر طلسم اسم را دانی شکست
شد مسمّایت به عرش دل نشست
شرح نورانیّت مولاست این
نور ذات و اصطلاح ماست این
نور را گر عارفی جز ذات خواند
بهر فهم ناقصین بود ار که راند
ورنه نبود نور جز ذات وجود
نه چه این انوار حسی در نمود
هفت نوری کاهل معنی گفتهاند
دُرّ هر یک را به لونی سُفتهاند
تو نپنداری که نور حق بود
نور حق زین رنگها مطلق بود
نور حق بی شک نه هفت و نه یک است
نسبت هفتش به سیر سالک است
تا که داند حد خود را مرد راه
گاه بیند نور سرخ و گه سیاه
سالکی کو دل به نوری بسته است
تو مدان کز هیچ قیدی رسته است
هست اوبند تجلّی و ظهور
مانده دور از محفل ﷲ نور
محو زینت گشته،مستِ شاه نیست
بندة نور است، عبدﷲ نیست
فرصتی نبود که گویم شرح نور
بر سر عبدﷲ افتاده است شور
کرده ترک چار و پنج و هفت و شش
رفت کوشش سالک آمد در کشش
بس اشارت میکند از غمزه یار
کای فقیر ار باز دل داری بیار
ور نداری صحبت از دل چون کنی
زآن دل خونین حدیث افزون کنی
باختی دل را و گشتی بسملم
باز گویی پهلوان پُر دلم
ور نداری حرف، مغلوب منی
چون حدیث از گرز و میدان میکنی
ور بود باقی سلاحی کن به کار
از تو نا رفته است در میدان بیار
تا به گرزی سخت کوبم در همت
کشته بندم بر کمند پر خمت
هر سر مویم ز دلها پشته است
قتلگاه صد هزاران کشته است
ای که صد دل از نگاهی برده ای
جور کم کن، چیست حرفت، مرده ای
روز اول کز غمت آشفتما
پیش تیغت ترک هستی گفتما
اینکه گاهی صحبت از ره میکنم
رهروان را از ره آگه میکنم
تا ره عشقت چسان باشد دقیق
موشکاف است آنکه آید در طریق
ورنه خود مجذوب مجنون پیشهام
گشته خُرد از سنگ عشقت شیشهام
نی خبر از ره نه از منزل مراست
نی خیال جان، نه فکر دل مراست
هین چه گویی، رهنما موی من است
راهبر گاهی و گاهی رهزن است
هر که را خواهم کشم در راه عشق
چون به میدان جان عبدﷲ عشق
بر دوید از خیمه بیرون با شتاب
زیبد آری این ز نسل بوتراب
شیر بچه ار کبیر است ار صغیر
نیستش از فطرت شیرش گزیر
دید او را شاه عشاقان ز دور
چون چنان در وجد و حال و عشق و شور
بانگ زد کای اهل بیت بیپناه
بازگردانیدش اندر خیمهگاه
مر که زینب(س)رفته است از هوش باز
کز کفش پرواز کرد این شاهباز
کرده روی از فرق یا بر جمع ذات
گشته یا او را ز غم قطع حیات
نیست زینب(س) وقت اندوه و غمت
باز بر،او را به خیمه ماتمت
باید ایشان را پرستاری کنی
نی کز اول خویش را عاری کنی
من سپردم بر تو آل خویش را
واگذار این ماتم و تشویش را
بر به خیمه باز عبدﷲ را
هم بیفکن دامن خرگاه را
جمع کن بر دور خویش اطفال من
تا نبیند کس به میدان حال من
جمله را در خیمه زین العباد
ساز جمع و ده تسلی از وداد
جمع کن اطفال را کاین دم سپاه
میزنند آتش یقین در خیمهگاه
چشم از زهرا یقین خو اهند دوخت
خیمه دین را یقین خواهند سوخت
تو به جمع کودکانم ضامنی
تا نسوزد معجری و دامنی
ز امر شه زینب(س) دوید از خیمه بر
تا برد او را به سوی خیمه در
چشم او بگرفت با حیف و دریغ
تا نبیند عمّ خود را زیر تیغ
خواستش بردن به زور و التماس
نی به زور عشق کز زور حواس
زور عشق از زور حس چربد یقین
حس بود مغلوبِ آن زور آفرین
کی برد از باده زور کوزه دست
زور باده کوزة حس را شکست
عشق آمد زور عبدﷲ فزود
مر ورا از پنجه زینب(س) ربود
می کشیدش زآنکه او با زور تن
ورنه زینب(س) عین عشق است ای حسن
عشق او با عشق عبدﷲ یک است
عشق را دو خواند هر کس مشرک است
حس زینب(س) میکشید اندر سراش
عشق زینب(س) سوی میدان بلاش
شیوة حس کوشش و دمسازی است
پیش عشق آن کوشش حس بازی است
سوی زینب(س) بانگ میزد شاه عشق
کش مهل کآید به قربانگاه عشق
از برون میکرد آن شه این ندا
وز درون میگفت عبدﷲ بیا
از برون می زد صدا کو را بگیر
وز درون میکرد جذبش عشق پیر
کرد چون افزود زور باده را
از کف زینب(س) رها شهزاده را
زور حس را هست حدی در قرار
نیست زور عشق را حد و عیار
زور عشق است آنکه جسم خاک را
برد و زینت داد ز او افلاک را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشاره به داستان و مفهوم عشق و فداکاری دارد، به ویژه در مورد شخصیتی به نام عبدﷲ که با عشق و مجاهدت خود در میدان جنگ و در نزدیکی ذوالجلال، نماد وفاداری و ایثار است. شاعر بر اهمیت فهم و عقل تأکید میکند و نشانههای درک و شناخت واقعی از حقایق را به چالش میکشد. او بیان میکند که فهم درست نباید محدود به شناخت دنیایی باشد و باید به سوی حقیقت و عشق الوهی سوق پیدا کند.
در ادامه، روابط بین عشق و احساس، عقل و دنیا، و نقش معشوقه زینب به عنوان نمادی از عشق حقیقی و عمیق تصویر میشود. زینب س به دنبال حفظ اهل بیت و خانواده خود است و در این مسیر با چالشهایی مواجه میشود، اما عشق و احساس عمیق او بر هر حس و دلی غلبه میکند.
در نهایت، متن به تصویر کشیدن تجلیات عشق الهی و الوهیت و جدایی از ظواهر دنیایی میپردازد و نشان میدهد که عشق راستین و فداکاری برای دیگران در مرکز این داستان واقع است.
هوش مصنوعی: وقتی نام عبدالله بر لبانم جاری شد، ناگهان هر چیز دیگری جز عشق از دید من ناپدید شد.
هوش مصنوعی: وقت میدانداری، عبد الله است که برادرزادهی شاهنشاه میباشد.
هوش مصنوعی: در کنار عموی خود، او شهید شد و مفهوم ترک عمل از او آشکار گردید.
هوش مصنوعی: در این مکان، بررسی و تحقیق نیکویی برای من است، زیرا درک راز و رمز موفقیت تو به من کمک میکند.
هوش مصنوعی: در این موقعیت خاص، نمیتوانم با تو رازی را در میان بگذارم، زیرا از اینکه ممکن است آن را به اشتباه درک کنی و به چیزی سطحی تبدیل شود، نگرانم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که درک و تصور تو به این موضوع نرسد، من هم نمیتوانم به زبان بیاورم، چون ممکن است فهم تو را به هم بریزد.
هوش مصنوعی: وقتی که پایههای فهم بر اساس صرف و خرج است و بدون درآمد فقط هزینه میشود، در این صورت کار به مشکل و بینظمی میانجامد.
هوش مصنوعی: بر تو روشن شد که اولین سایهای که به تو افتاد، بدون هیچ گونه هزینهای است و اگر بیمقدار و بدون ارزش باشد، دیگر چه فایدهای دارد.
هوش مصنوعی: اگر فقط بخواهی به دنبال لذتهای دنیوی باشی و برای آن تلاش کنی، در واقع ارزش و جوهر وجود خود را بیجهت خرج کردهای.
هوش مصنوعی: هر زمان که تو درک و فهمی به کار میگیری، بدان که حال و هوای زندگیات با تلاش و کوشش واقعی و بیحساب و کتاب میتواند بهتر شود.
هوش مصنوعی: اگر آب را از دریا بگیری و بدون هیچ دلیلی این کار را انجام دهی، در واقع آن دریا را به بیابان تبدیل کردهای.
هوش مصنوعی: حرفهای تو مانند زنگ صدایی است که باعث میشود دیگران بفهمند و از آن استفاده کنند. این گفتهها بهقدری واضح و تاثیرگذار هستند که درک آنها برای دیگران آسان میشود.
هوش مصنوعی: به مرور زمان و از طریق تجربیات و آموزهها، نه تنها افکار و اندیشههای تو آشکارتر میشود، بلکه درک عمیقتری از احساسات و دروننگریهات نیز پیدا خواهی کرد.
هوش مصنوعی: پس ناراحت نشو، اگر بگویم که در درک حقیقتها، فهم تو نادرست و متمایل به انحراف است.
هوش مصنوعی: چون تو سرمایه و دانش خود را صرف امور دنیوی کردهای، نشاندهندهٔ نادانیات است.
هوش مصنوعی: اگر این سخن را قبول نداری، دلیلی بر نداشتن عقل نیست؛ از او به سکوت میگذری.
هوش مصنوعی: عقل به همین نکته اشاره میکند که حیات واقعی و ارزشمند در خدمت و بندگی خداوند بزرگ نهفته است.
هوش مصنوعی: عقل انسان هرگز نمیتواند به بهشت دست یابد، زیرا او را به زیان میبرد.
هوش مصنوعی: خسارت بزرگی است که برای دنیای فانی، خود را در هزاران فکر و دغدغه مشغول کنی.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برای عقل خود زندگی و معنا ببخشی، باید خاضع و وابسته به حكم کلی عقل باشی.
هوش مصنوعی: او به تأیید و تأثیر خود در عقل و فهم انسان میپردازد و در این راه از سهم ادراک و درک بهرهمند است.
هوش مصنوعی: اگر زمان محدود نبود، همه آنچه را که از این موضوع درک کردهام در دستانت میگذاشتم.
هوش مصنوعی: به سوی هدفی برو که عبدالله، با عشق و جانش در دست، در مسیر شاه عشق حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در محفل امتحان، از میان همراهان، تنها یک نشانه از خوبی و زیبایی باقی مانده بود.
هوش مصنوعی: به نزد عمویم رفتم و در آن لحظه، در میدان دید به او نگاه کردم.
هوش مصنوعی: شخصی در حال مشاهده و فکر کردن به موضوعی است که آیا قصد دارد وجود بزرگ و مقدسی را از بین ببرد یا خیر، و در پاسخ به خود میگوید که این فقط یک خیال و تصور است.
هوش مصنوعی: اگر خیالی وجود نداشته باشد، همه چیز در حقیقت یک بازی است که حق در چنگال باطل گرفتار آمده و این ناشی از همنشینی و دمسازی است.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که گاهی اوقات حالت یا احساسی که ما داریم، میتواند به خاطر تصورات یا تصورات ذهنی ما باشد و همچنین میتواند ناشی از تاثیرات ناشی از شادی و سرخوشی باشد. به عبارت دیگر، واقعیتهایی که احساس میکنیم، ممکن است ترکیبی از برداشتهای درونی و تاثیرات بیرونی باشند.
هوش مصنوعی: جنگ خر فروشان دوباره در راه است، تا زمانی که اسرار از پرده بیرون نیفتد.
هوش مصنوعی: تا وقتی که فکر کنی هر چیزی که شکل ظاهری دارد، فناپذیر است، به این معناست که آنچه زوال پذیر است، ناشی از امکان و شرایط است.
هوش مصنوعی: بله، ذات خداوند همیشه ثابت و تغییر ناپذیر است و همه چیزهایی که دچار تغییر و تحول میشوند، مخلوق او هستند.
هوش مصنوعی: خداوند از هر گونه تغییر و دگرگونی مصون است و این تغییرات مربوط به ویژگیهای جسمی و دنیایی هستند.
هوش مصنوعی: هر زمان که در حال تغییر و تحول هستیم، باید مانند خاک باشیم که متعلق به خداوند است و در برابر او سر تسلیم فرود میآوریم.
هوش مصنوعی: بوتراب در مقام جسم، به معنای مرتبه و جایگاه اوست؛ و علی در صفات و نامها، به معنای برتری و ویژگیهای اوست. در واقع، اشاره به این دارد که بوتراب از نظر جسمی مقام و موقعیتی دارد و در صفات و نام، علی برتری و ویژگیهای خاصی را داراست.
هوش مصنوعی: ما به واسطه نامها و صفات الهی، از حقیقت حق مطلعیم؛ شاید اگر تو را بخوانیم، به مقام علیاللّهی برسیم.
هوش مصنوعی: در عالم جسم و وجود، ذات به شکل خاصی ظهور دارد، اما در حقیقت و مقام والا، آن ذات خداوند، علی است.
هوش مصنوعی: در آنجا که اصول و نامها به حقیقت نمیرسند، تنها ذات و ماهیت وجود دارد که راز و رمزی برای خود دارد.
هوش مصنوعی: اگر به راز و رمز نام آگاه باشی، میتوانی آن را بشکنی و در نتیجه، نام تو به اوج محبت و عشق خواهد رسید.
هوش مصنوعی: این متن درباره درخشندگی و فضیلتهای مولای بزرگوار صحبت میکند و به ویژگیهای خاص و ذاتی او اشاره دارد. به عبارت دیگر، مولای مورد نظر، نوری است که ویژگیهای منحصر به فرد و روشنی را به نمایش میگذارد و این روشنی نشاندهندهی مقام و مقاماش در بین افراد است.
هوش مصنوعی: اگر عارفی نور را جز خودِ ذات خداوند بداند، این تنها به خاطر درک ناقص انسانهاست. در حقیقت، اگر کسی این نور را از ذات خدا دور کند، در واقع او را از فهم درست باز میدارد.
هوش مصنوعی: اگر وجود اصلی نبود، نور دیگری وجود نمیداشت و این روشناییهای حسی تنها در ظاهر مشاهده میشوند.
هوش مصنوعی: شخصی که تنبلی میکند، مانند هفت نور است که هر کدام به رنگی مجزا درخشیدهاند و ارزشمند و باارزش هستند.
هوش مصنوعی: تو فکر نکن که نور حقیقت همانند این رنگها و جلوهها محدود و وابسته به آنهاست، بلکه نور حقیقت فراتر از همه این ظاهرهاست و مطلق است.
هوش مصنوعی: نور حقیقت بیتردید نه محدود به عدد هفت است و نه به عدد یک. نسبت هفت به سیر و سفر سالک اشاره دارد.
هوش مصنوعی: مردی که از حدود و مرزهای خود آگاه باشد، در مسیر زندگی میتواند نشانههای روشن و تاریک را تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: سالکی که دلش به نور الهی پیوسته، فکر نکن که از هیچ قیدی و محدودیتی آزاد شده است.
هوش مصنوعی: او در تجلی و ظهور بهسر میبرد و از محفل خداوند به دور است.
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به این دارد که شخصی به زیباییها و جذابیتهای ظاهری دل بسته نشده و تحت تأثیر آنها قرار نگرفته است. او به جای آن، غرق در حالتی خاص و معنوی است که او را از دنیای مادی و دلمشغولیهایش دور کرده و به حقیقتی عمیقتر پیوند داده است. این فرد خود را بنده نور میداند و نه بنده چیزهای فانی و گذرا.
هوش مصنوعی: زمانی برای بیان توضیحاتی دربارهی احوالات و احساساتی که بر سر عبد الله به وجود آمده، وجود نداشت.
هوش مصنوعی: چندین سال عمر گذشته و تلاشهای زیادی صورت گرفته است، حالا وقت آن رسیده که سالک به سمت هدفش کشیده شود.
هوش مصنوعی: یار با ناز و غمزههایش به من اشاره میکند که اگر تو اینجا هستی و دلت را به من دادهای، آن وقت میتوانی بیایی و خودت را معرفی کنی.
هوش مصنوعی: اگر از دل خود صحبت نکنید و احساساتتان را بیان نکنید، همچنان که از دل خونین خود حکایت کنید، دیگران ممکن است موضوعاتی بیشتر و دردناکتری را مطرح کنند.
هوش مصنوعی: دل را باختی و حالا به من میگویی که من قهرمان سرشار از احساساتم.
هوش مصنوعی: اگر حرفی برای گفتن نداری، در مقابل من شکستخوردهای، چون وقتی از نبرد و زور صحبت میکنی، نشان میدهد که هیچ توانایی خاصی نداری.
هوش مصنوعی: اگر سلاحی باقی مانده است، آن را به کار ببر؛ زیرا در میدان نبرد هنوز از تو کاری انجام نشده است.
هوش مصنوعی: من با تمام قدرت و عزم خود ضربهایی محکم میزنم تا هر مانعی را از سر راهم بردارم و با دستان خود، تو را به دام عشق خود گرفتار کنم.
هوش مصنوعی: هر موی من نشانهای از دلهای شکسته و عاشقانی است که به خاطر عشق جان خود را دادهاند.
هوش مصنوعی: ای کسی که با یک نگاه دلهای زیادی را از دیگران گرفتهای، کمی از سختگیریایت کم کن، چه نیازی به صحبت کردن است، تو که خود از زندگی افتادهای؟
هوش مصنوعی: در روز اول که به خاطر غم تو پریشان شدم، به تیغت گفتم که به خاطر من وجودم را رها کن.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات درباره مسیر صحبت میکنم و مسافران را از جزئیات راه آگاه میسازم.
هوش مصنوعی: برای درک عمیق و صحیح عشق و راه آن، باید بسیار دقیق و موشکاف بود؛ فقط کسانی به این مسیر میآیند که توانایی بررسی و شناخت عمیق داشته باشند.
هوش مصنوعی: اگر نبودند دوستیهای واقعی، من خودم به مجنونها دل میبستم و از عشق تو به قدری آسیب دیدهام که احساس میکنم مثل شیشهای هستم که از سنگ میترکد.
هوش مصنوعی: من نه از راهی که باید بروم خبر دارم و نه از جایی که باید برسم. نه به زندگی خودم فکر میکنم و نه به احساسات و دلواپسیهایم.
هوش مصنوعی: به دقت توجه کن که چه صحبت میکنی، زیرا گاهی موهایم راهنمای من هستند و گاهی هم مسیر را گم کرده و به بیراهه میبرند.
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهم در راه عشق از پا درمیآورم، زیرا عشق جان من را مانند جان عبد الله عزیز است.
هوش مصنوعی: با سرعت از خیمه بیرون آمد و این نشان از شجاعت و خصوصیات نیک اوست که از نسل بوتراب میباشد.
هوش مصنوعی: اگر شیر بچه بزرگ باشد، اما کوچک باشد، از ذاتش نمیتوان فرار کرد.
هوش مصنوعی: شاه عاشقان او را از دور دید؛ او در حال و هوای عشق و شور و شوقی خاص بود.
هوش مصنوعی: صدایی برخاست و به اهل خیمهگاه گفتند که این بیپناه را به درون خیمهها برگردانید.
هوش مصنوعی: آنکه از زینب(س) جدا شده و به بیخبری رفته است، بداند که این شاهین دیگر نمیتواند از زمین بلند شود و پرواز کند.
هوش مصنوعی: یا به سمت بالا نگاه میکند یا به جمع آمده و ذات خود را فراموش کرده است، یا از غم و اندوه زندگیاش را ترک کرده است.
هوش مصنوعی: زینب(س) در این زمان نباید غمگین باشد، او باید به خیمهای که به حالت عزاداری برپاکردهاند برود.
هوش مصنوعی: شما باید از آنها مراقبت کنی و نگذارید که از اصل و ذات خود دور شوند.
هوش مصنوعی: من خانوادهام را به تو سپردم و از تو میخواهم که این اندوه و آشفتگی را به حال خود بگذاری.
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که به طرف خیمهی عبدالله برو و دامن خرگاه را هم پایین بینداز. به نوعی اشاره دارد به مهمانی یا حضور در فضای غیررسمی و دوستانه.
هوش مصنوعی: جمع کن دور و بر خودت بچههایم را تا هیچکس حال و وضعیت من را نبیند.
هوش مصنوعی: تمامی چیزها را در خیمه زین العباد گرد هم آور و ده نشانه از محبت را به یاد بسپار.
هوش مصنوعی: جمع کنید بچهها را، چون حالا وقت جنگ است و آتش یقین در اردوگاه شعلهور میشود.
هوش مصنوعی: چشمان از زهرای مطهر به یقین خواهند دوخت و بنیاد دین را با یقین خواهند سوزاند.
هوش مصنوعی: تو مثل محافظی برای بچههایم هستی تا لباسشان نسوزد و آسیبی نبینند.
هوش مصنوعی: خواهر امام حسین(ع) از خیمه بیرون آمد و به سمت خیمه دیگر رفت تا او را به آنجا ببرد.
هوش مصنوعی: چشم او را حسرت و افسوس فرا گرفت تا نتواند عموی خود را در زیر شمشیر ببیند.
هوش مصنوعی: خواستهاش را با زور و التماس به دست نیاورد، نه با عشق، بلکه به خاطر قدرت حواس و احساساتش.
هوش مصنوعی: قدرت عشق بر قدرت حس غالبتر است، به طور قطع حس تحت تأثیر و تسلط آن نیروی آفرین است.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به زور و فشار، لذت و خوشی واقعی را از کسی بگیرد؛ چرا که نوشیدن باده و تجربه حس خوب، با قدرت و اجبار ممکن نیست.
هوش مصنوعی: عشق به عبد الله قدرتی داد و او را از دست زینب(س) گرفت و به سمت خود کشید.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برخی افراد زینب را به خاطر تحمیلهای جسمی و فشارهایی که در زندگیاش تجربه کرده است، تحت فشار میگذارند. اما حقیقت این است که زینب خود تجلی عشق و محبت است و این ویژگی را همواره با خود دارد. ای حسن، زینب نماد واقعی عشق است.
هوش مصنوعی: عشق او و عشق عبد الله یکی است. هر کسی که عشق را دو قسم کند، در حقیقت به شرک گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: احساس زینب در خانهاش به عشق زینب، او را به سوی میدان میکشاند.
هوش مصنوعی: روش احساس و تلاش برای نزدیکی به عشق، در واقع تلاشی است که از روی احساس و بازیگوشی انجام میشود.
هوش مصنوعی: شاه عشق به زینب صدای ناله سر میدهد و از او میخواهد که به سمت قربانگاه عشق بیاید، چرا که لحظات سختی در پیش است.
هوش مصنوعی: از بیرون صدای فرمانده آمد که صدایی به گوش میرسد و در درون، عبدالله را میخواند و دعوت میکند تا بیاید.
هوش مصنوعی: صدایی از بیرون به گوش میرسد که از کسی میخواهد خود را به او بسپارد، و در درونش عشقی کهنه او را به سوی خود جذب میکند.
هوش مصنوعی: وقتی نوشیدنی قدرتش را بیشتر کرد، زینب (س) شاهزاده را از دست رها کرد.
هوش مصنوعی: عشق متقابل و احساسات شدید انسانی هیچگونه محدودیتی ندارند و نمیتوان برای آنها اندازه یا معیاری تعیین کرد. برعکس، احساسات و حسهای عادی ممکن است محدود و معین باشند.
هوش مصنوعی: عشق قدرتی دارد که میتواند بدن خاکی را به چیزی بزرگتر و زیبا تبدیل کند، به گونهای که حتی آسمانها هم از آن زینت میگیرند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.