وَ إِذْ قٰالَ مُوسیٰ لِقَوْمِهِ إِنَّ اَللّٰهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً قٰالُوا أَ تَتَّخِذُنٰا هُزُواً قٰالَ أَعُوذُ بِاللّٰهِ أَنْ أَکُونَ مِنَ اَلْجٰاهِلِینَ (۶۷) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ فٰارِضٌ وَ لاٰ بِکْرٌ عَوٰانٌ بَیْنَ ذٰلِکَ فَافْعَلُوا مٰا تُؤْمَرُونَ (۶۸) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا لَوْنُهٰا قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ صَفْرٰاءُ فٰاقِعٌ لَوْنُهٰا تَسُرُّ اَلنّٰاظِرِینَ (۶۹) قٰالُوا اُدْعُ لَنٰا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنٰا مٰا هِیَ إِنَّ اَلْبَقَرَ تَشٰابَهَ عَلَیْنٰا وَ إِنّٰا إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَمُهْتَدُونَ (۷۰) قٰالَ إِنَّهُ یَقُولُ إِنَّهٰا بَقَرَةٌ لاٰ ذَلُولٌ تُثِیرُ اَلْأَرْضَ وَ لاٰ تَسْقِی اَلْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاٰ شِیَةَ فِیهٰا قٰالُوا اَلْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوهٰا وَ مٰا کٰادُوا یَفْعَلُونَ (۷۱) وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّٰارَأْتُمْ فِیهٰا وَ اَللّٰهُ مُخْرِجٌ مٰا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ (۷۲) فَقُلْنٰا اِضْرِبُوهُ بِبَعْضِهٰا کَذٰلِکَ و یُحْیِ اَللّٰهُ اَلْمَوْتیٰ وَ یُرِیکُمْ آیٰاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۷۳)
چون گفت موسی مر قومش را بدرستی که خدا میفرماید شما را اینکه بکشید گاوی را گفتند آیا میگیری ما را باستهزاء گفت پناه میبرم بخدا اینکه بوده باشیم از نادانان (۶۷)، گفتند بخوان از برای ما پروردگارت را تا بیان کند برای ما چیست این گفت او میگوید که آن گاویست نه پیر از پا افتاده و نه جوان کار در نیامده، متوسط این، پس بکنید آنچه مأمور میشوید (۶۸)، گفتند بخوان برای ما پروردگارت را تا بیان کند برای ما رنگ آن را گفت که او میگوید آن گاویست زرد خالص که رنگش شاد میسازد نگرندگان را (۶۹)، گفتند بخوان برای ما پروردگارت را تا ظاهر کند از برای ما چیست این بدرستی که آن گاو شبیه است بر ما و بدرستی که اگر بخواهد خدای هر آینه هدایتیافتگانیم (۷۰) گفت که او میگوید که آن گاویست که نه رام باشد که شیار کند زمین را و نه آب دهد کشت را بیعیبی که نباشد رنگ دیگر در آن، گفتند اکنون آوردی براستی، پس کشتند آن را و نبود نزدیک که بکنند (۷۱) و چون کشتند نفسی را پس مرافعه کردید در آن و خدا بیرون آورنده است آنچه را که شما گمان میکردید (۷۲)، پس گفتیم که بزنید آن را بپاره آن گاو همچنین زنده میکند خدا مردگان را و مینماید شما را آیات خود تا شاید شما دریابید بعقل (۷۳)
« در تحقیق ذبح بقره »
وینکه موسی گفت از رب البشر
قوم را امر است بر ذبح بقر
نفس حیوانی است گاو و کشتنش
در ریاضت فرض داند ذی فنش
ذبح او منع وی است از هر هوی
وز فعالش باز بگرفتن بجا
قوم گفتند اینست هزو و ریشخند
یا گرفتی آنچه ناید در پسند
همچو فرعون آوری امری شنیع
تا به استهزاء کنی ما را مطیع
گفت موسی می برم بر رب دین
من پناه از قول و فعل جاهلین
هست استهزاء نشان اهل جهل
فعل جاهل نزد من نا ید به سهل
قوم گفتند از خدا می کن سؤال
کآن چه باشد چیستش یعنی خصال
گفت، آن نبود مسِن «لَّا فَارِض» است
نه بر او آثار پیری عارض است
تا که زایل باشد استعداد او
محکم است و بی خلل بنیاد او
هم نباشد بکر یعنی بس جوان
که بود نامستعد و ناتوان
تا شماری قاصر و ناقابلش
هم بود حمل ریاضت مشکلش
بل عوان است آن ، نه پیر و نه جوان
هست یعنی در میان این و آن
واجب است این نزد عقل ذو فنون
از بیان فَافعلُواْ ماتُؤْمرُون
قوم گفتند از خدا خواه این زمان
تا چه باشد رنگ او بهر نشان
گفت ، گوید حق که رنگ اوست زرد
هر که زین رنگش شناسد او ست مرد
با تو گوید سرّ لونش را صفی
تا نباشد بر ضمیرت مختفی
هست رنگ جسم اَسود در نمود
زآنکه نبود هیچ نورش در وجود
رنگ آن نفس نباتی اخضر است
زآنکه در وی نور هستی اظهر است
لیک غالب باشد اندر وی سواد
زآنکه ادراکش نباشد در نهاد
رنگ قلب آمد سفید از روی قسم
کو مجرد باشد ار دانی ز جسم
وز ره ادراک و نورانیتش
وز کمال و از علو رتبتش
نفس حیوانیه بی شک احمر است
که به حیو انات عجم او در خور است
نور ادراکش چه باشد در نهاد
وز علاقۀ جسم هم دارد سواد
لاجرم احمر بود بی اعتراض
وآن مرکب از سواد است و بیاض
لیک اندر وی سواد افزون تر است
واندر انسان نفس لونش اصفر است
نور ادراکش چو غالبتر بود
در جوار قلب زآن اصفر بود
زآنکه «صفرة حمرتی» باشد که آن
مر بیاضش غالب است اندر عیان
فَاقِع آمد لون او اندر صفا
فَاقِع اعنی هست پر ضوء و بهاء
شد مشعشع از شعاع نور قلب
دارد استعداد بر دستور قلب
از لقایش ناظرین گردند شاد
نور استعدادش آمد چون زیاد
ناظرین آن کاملان عارفند
که ز استعداد هر کس واقفند
دوست دارند اهل استعداد را
طالبان راه استرشاد را
قوم گفتند اشتباه افزوده گشت
زین بقر افزون بود در کوه و دشت
مستعد یعنی فزون در مردم است
آنکه باشد طالب و قابل کم است
مستعد بسیار و طالب اندک است
وآنکه شد طالب ز صد قابل یک است
نیست هر طبعی یقین قابل به کار
هم نه هر قابل بود طالب شعار
نیست هر طالب ، صبور و جاهد او
هر صبوری هم نباشد واجد او
خواه از حق تا به ما واضح شود
بی تشابه اصل آن لایح شود
گر خدا خواهد مگر یابیم بخت
وز گروه «مهتَدون» باشیم سخت
یعنی اندر ذبح این شایسته گاو
یک جهت باشیم و سخت و کنجکاو
وآنکه «إن شَآءالله » آمد در بیان
بود ز استعداد ایشان یک نشان
زآنکه دانستند بی تقدیر حق
می نگیرد هیچ نقشی بر ورق
گفت احمد(ص) رهنمای هر صواب
کرد استثنا بر ایشان فتح باب
گر نمی گفتند استثنا به فال
فتح این ره بهر ایشان بد محال
نیست استثنا مراد از لفظ آن
یافت باید سرّ آن در قلب و جان
تا تو دانی بی اراده و امر او
نه رگی اندر بدن جنبد نه مو
نه که استثنا به گفت آری به لب
پس نبینی غیر خود را ذی سبب
گر بود توفیقی از رب الانام
در مقامش شرح این گویم تمام
منتظر باشند نک ارباب ربح
تا شناسند آن بقر را بهر ذبح
گفت، گوید «لَّا ذَلُول » است این بقر
نیست سرکش تا بود دور از اثر
بلکه منقاد است بر امر و مطیع
زیر بار شرع آید بس سریع
در شیار ارض آید بر مراد
دارد استعداد یعنی بر سداد
آب ندهد «حرْث» یعنی عاری است
از معارف وز حکم گر کاری است
سالم است از هر علامت در سراغ
نیست او را هیچ اصلا نقش و داغ
یعنی آزاد است ز آداب و سنن
هم ز عادات و شرایع بی سخن
نیست او را خال از رنگ دگر
اعتقاد و مذهب اعنی در نظر
تا صلاحیت در او نبود تمام
بهر ذبح و واقفند از این کرام
قوم گفتند این زمان بی کم و کاست
جِئْتبِالْ حق یعنی آوردی تو راست
گشت ثابت بهر طلاب کمال
آنچه بود آن مشتبه بی قیل و قال
گاو را کشتند و فعلی نیک بود
لیک ترکش قوم را نزدیک بود
زآنکه « ما کاَدواْ » بر این با شد دلیل
که نبد نزدیک این فعل جمیل
بس فضول آورد قوم اندر کلام
زآن همه تفتیش و تحقیقات خام
هیچ یعنی نفس از ا ین ره شاد نیست
سهل و آسان در عمل منقاد نیست
گفت پیغمبر (ص) کز آن تفتیش و جد
سخت شد این کار بر هر مستعد
گر نمی گشتند آنسان سختگیر
زود گشتی قصدشان حاصل نه دیر
گفت هم زین قبل ز اکثار سؤال
فرقه ای گشتند هالک بالمآل
قوم رفتند از پی تحصیل گاو
سالها گشتند هر سو کنجکاو
بود شیخی اندر اسرائیلیان
داشت طفلی خرد با گاوی چنان
با عجوزی داشت نسبت سالخورد
برد شیخ آن گاو را بر وی سپرد
گفت در مرعای خود این عِجل را
دار تا نفعی دهد این طفل را
این حکایت را شنید از اشتهار
آن عجوزه کاین چنین گشته است کار
کرد اخبار این سخن با آن پسر
گشت خرّم ز استماع این خبر
خواست تا بفروشد آن را در زمن
کرد پس منع از فروشش پیره زن
گفت نفروش ارچه بس کوشش کنند
جز که جلدش پر زر از جوشش کنند
بر همین مبلغ که او گفتش فروخت
زآنکه چشم آن شیخ بر رزاق دوخت
شیخ روح است و طبیعت پیره زن
طفل عقل است ار نکو دانی سخن
وآن جوان کُشته در معنی است قلب
که چنین نور حیات از اوست سلب
شیخ روح، آن عِجل یعنی نفس را
می سپارد بر عجوز طبع ما
تا به مرعای طبیعت پرورش
بدهد او را روزگاری در روش
تا مگر روزی چنان کآمد به نقل
گردد از وی منتفع آن طفل عقل
وآن بود بعد از رسیدن بر بلوغ
کار او یابد به دانایی فروغ
سازد از محسوس معقولات بکر
منتزع هر دم ز استعمال فکر
از چراگاه طبیعت نفس را
آرد و گیرد از او ساز و نوا
وآنکه میگشتند اسرائیلیان
تا چهل سال از پی عِجلی چنان
باشد از سیر الی الله اعتبار
اندر اخلاق و عمل با اختیار
تا به هنگام بلوغ معنوی
کآن چهل سال است بکر و مستوی
هست منع آن عجوزه در فروش
ز انقیاد شرع منع طفل هوش
وآن قبول عقل از او بی اغتشاش
بر مراعات است در نظم معاش
وآن نمودن از طلا پر پوست را
هست اشار ت بر بقا بعد از فنا
نفس چون شد کشته ره بر منزل است
از معانی هر چه خواهی حاصل است
نفس چون شد کُشته، حکم دوست را
پر کنی از زرّ خالص پوست را
خالص وحدت بی کثرت است زر
دولت بی انقراض و آفت است
رفت نکبت ها برون از شهر ما
هر چه بینی دولت است از بهر ما
دولتی کو را نباشد نقص و رنج
ملک در ملک است و گنج اندر به گنج
در عجب زآنم که نالند این گروه
از مجاعت وز عطش در شهر و کوه
از زمین تا آسمان بنهاده خوان
وین گروه از قحط نان بر سر زنان
یا من اندر دید خود فرزانه ام
رفته یا عقلم ز سر، دیوانه ام
ور تو گویی بینم اینها من به خواب
راست گویی، نیست با خلقم عتاب
زین گذشتم با تو گویم بالتمام
نکتۀ آیات و تفسیر کلام
بود شیخی اندر اسرائیلیان
صاحب مال و منال و قدر و شان
بود او را یک جوانی خوبرو
بهر میراث آن بنی اعمام او
مر ورا کُشتند و مخفی ساختند
نعش او را بر کنار انداختند
طرح بر اسباط اسرائیل شد
بس پی این قتل، قال و قیل شد
بوده هم گویند بهر وصلتی
این عمل ز ابنای عمّ یا عمّتی
دفع می کردند هر قومی ز خود
تا به ذبح عجل از حق امر شد
پس زدند اعضای او بر کشته باز
زنده گشت و شد برون از پرده راز
داد قاتل را نشان در ساعت او
از میان برخاست حرف و گفتگو
آن جوان قلب است و روح او را پدر
مکنتش عرفان و علم با ثمر
قتل او منع از حیات واقعی است
وآن حیات واقعی جز عشق نیست
غیر استیلای شهوت ، هم غضب
نیست بر قطع حیات او سبب
وآن دو ابن نفس حیوانیه اند
قاتل ابنای روحانیه اند
زآنکه نفس و روح از یک دوده اند
از ازل با هم برادر بوده اند
عقل فعال است ایشان را پدر
کآن بود روح القدس اندر بشر
سابق ار گفتیم عقل است این روح
بُد مراد از عقلِ شخصی بالوضوح
واندر اینجا عقل کل فعال راد
یعنی آن روح القدس باشد مراد
ضد ندارد حرف درویش ای ولی
گر تو ضد بینی بود از بددلی
حاصل استیلای شهوت با غضب
که بودشان نفس حیوانیه اَب
خویش را کُشته اند آن ابن عم
قلب زادة روح نیک اندیش را
بر قیاس اندر حدیث بی غلو
اکرموا عمتکم النّخله شنو
کز بقیۀ طین آدم گشته خلق
لیک بر وضع دگر پوشیده دلق
در نباتی نفس یعنی کامل است
نفس حیوانیه را بس مایل است
پس بنی عم اند در سیر نظر
نفس انسانی و حیوانی دگر
آن دو فرزندان نفس بی رشد
کُشته ابن عم خود را از حسد
بود این قتل از طمع بر مال او
معنی است آن مال و عشق و حال او
طمع بر آن مال هم باشد هوس
زآنکه ناید کار عنقا از مگس
طرح پس کردند نعش آن همام
بر قوای روحی و طبعی تمام
وآن همه اندر تدافع آمدند
بهر دفع آن ز خود ساعی شدند
دفع میکردند از خود آن فساد
هر یکی زآن قوه های فحل راد
بر صلاح و حسن و فعل و حال خود
و اشتغال خویش و استعمال خود
خویشتن هر یکی دادی به ضد
نسبت آن فعل شوم پُر فِتن
هست فادّارأتم از وجه لغت
آن تدافع وآن تنازع زآن جهت
پس به ذبح عِجل شد امر جلیل
تا زنند اعضای او را بر قتیل
گشت ظاهر آنچه بود اندر کمون
مخْرِج والله ماکُنْتُم تَکْتُمون
گفت هم به بغضها قلنا اضربوه
تا که گردد زنده قلب باشکوه
دمّ گاو آمد اشارت بی سخن
بر اماتۀ نفس پر آشوب و فن
د م ز اعضای وی آخر و اضعف است
زین سپس باقی حیات اشرف است
چونکه آخر شد حیات نفس خوار
زنده شد دل، اولِ عشق است و کار
این چنین، حق زنده سازد مرده را
تا کند چون عاشق دلبرده را
تا کنید اندیشه در آیات او
پی برید از وصف او بر ذات او
هیچ دیدی در خزان کز باد ها
چون بمیرند این درختان جا به جا
میشود خشک و سیه چون پرّ زاغ
از یکی باد خزانی دشت و باغ
از نسیمی افتد اندر شاخ و برگ
چون به روی محتضر آثار مرگ
همچو قبرستان شود گلزارها
جای گلها جمله گیرد خارها
چون وزد باز آن نسیم فرودین
مردگان سرها برآرند از زمین
گردد از باد بهاری هر شجر
پای تا سر پر شکوفه پر ثمر
هیچ کردی فهم و آوردی به یاد
کز کدامین مِروحه جست این دو باد
آن یکی میرانَد و داد این یک حیات
این یک است از موت و بعثش در نبات
بهر هر شیئی چنین دان بی ز بحث
هر دمی صد حشر و نشر و موت و بعث
فرع ها دیدی، ندیدی اصلها
مرجع این بادها و فصلها
هر زمانی بر تو فصلی دیگر است
مانده فرعی رو به اصلی دیگر است
همچنین تا اصل اول کاین فصول
جمله از وی منتزع شد در نزول
نه خزان است اندر آنجا نه تموز
زآن بود فصلی بهشتِ جان فروز
چون بمیراند ز هر فصلی حقت
میکند بر فصل دیگر ملحقت
چونکه مردی از جماد و از نبات
یابی از حیوان و پس ز آدم حیات
باز بیرون زین فصول اربعه
هست فصلی از ملک در مطمعه
چون از آن هم بگذری یابی حیات
از لقای ذوالجلال ذوالصفات
پس چرا این موتت ای جان مشکل است
کز پی اش هر دم حیاتی حاصل است
میرسد از هر کنارم بوی او
می کشد بویش دلم را سوی او
میسپارم جان ز بوی دلکشش
جان چه باشد پیش روی مهوشش
عشق میگوید به گوشم با فنی
گر ز جان لافی در این ره کودنی
هیچ داری گر جوی شرمندگی
کن فرامش مردگی و زندگی
جان و جانپردازی آنجا بازی است
زندگی و مردگی غمازی است
این منم، یعنی که بر وی جان دهم
آنچه جانان داده بر جانان دهم
با تو گویم گر نه زین آزرده ای
تا تو دانی زنده ای یا مرده ای
بیخبر زآن نرگس مستانه ای
وز حیات عاشقان بیگانه ای
عاشقان را هم نه این گنجایش است
گر کند لطف او خود از بخشایش است
ای خوش آن عاشق که یارش می برد
نی که او خود می رود ره بیخرد
ای که بس کس را به خود ره داده ای
وز همه مستغنی و آزاده ای
مر صفی را هم که عمری از یقین
هست در کوی تو خاکستر نشین
شاید ار پردازی اش خاطر ز غیر
جز تو هیچش تا نیاید پیش سیر
گر که هم زین آرزو ناقابل است
قابلیت بخش، سلطان دل است
دل بپردازش ز غیر ذات خود
فارغ از کونین و محو و مات خود
خواهم آن جامی ز دست مِی فروش
که نیایم هرگز از مستی به هوش
تا شناسم کاین کدام است آن کدام
دوزخ است این بهر عاشق یا مقام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: داستان مربوط به ذبح یک گاو در قرآن اشاره به فرمان خدا به قوم بنیاسرائیل توسط حضرت موسی (ع) دارد. خداوند به آنها میفرماید که گاوی را ذبح کنند، اما قوم به این فرمان با تردید و استهزاء پاسخ میدهند. موسی به آنها توضیح میدهد که گاو باید ویژگیهای خاصی داشته باشد؛ نه پیر باشد و نه جوان، بلکه باید یک گاو میانسال و بدون عیب باشد.
پس از این، قوم خواستار توضیحات بیشتر درباره رنگ گاو میشوند و موسی به آنها میگوید که باید گاوی زرد و شاداب باشد. پس از اینکه قوم با شک و تردید مواجه شدند، در نهایت تصمیم به ذبح گاو میگیرند، اما تنها به خاطر اینکه تأکید بر جزئیات و وسواسهای بیمورد موجب تأخیر در عملشان گردید.
پس از ذبح گاو، به دستور خدا، آنها باید تکهای از آن را به کشته شده بزنند تا خداوند او را زنده کند و حقیقت را آشکار سازد. این عمل نشانهای از قدرت خداوند برای زنده کردن مردگان و تذکری برای قوم است تا عبرت بگیرند و به واقعیات ایمان بیاورند.
این قصه به عنوان نماد اهمیت اطاعت از دستورات خداوند و پرهیز از تردید و وسواس در انجام فرامین او مطرح میشود.
هوش مصنوعی: موسی به قومش گفت که خداوند به شما دستور میدهد که یک گاو ذبح کنید. آنها پرسیدند: "آیا میخواهی به ما مسخره کنی؟" موسی گفت: "اعوذ بالله که از نادانان باشم." سپس آنها از موسی خواستند که از پروردگارش بخواهد نوع گاو را برایشان مشخص کند. موسی گفت: "او میگوید که این گاو نه پیر است و نه گوساله، بلکه میان آن دو، گاوی میانسال است. پس آنچه را که به شما دستور داده شده، انجام دهید." آنها دوباره از موسی خواستند که از خدا بخواهد رنگ گاو را برایشان مشخص کند. موسی گفت: "او میگوید که این گاو زرد رنگ و روشن است و چشم هر بینندهای را شاد میکند." آنها گفتند: "از پروردگارت بخواه که برای ما مشخص کند که این گاو چه نوعی است، زیرا گاوها را از نظر ما شبیه به هم کردهاند و اگر خدا بخواهد ما هدایت شده خواهیم بود." موسی پاسخ داد: "او میگوید که این گاو باید آرام باشد، نه برای کارهای کشاورزی رانده شود و هیچ عیب و نقصی نداشته باشد." آنها گفتند: "حالا حقیقت را گفتی، پس آن را ذبح کردند و نزدیک بود که انجام ندهند." و وقتی که شما نفسی را کشته بودید و در مورد آن درگیر شدید، خداوند آنچه را که پنهان کرده بودید، آشکار میکند. ما گفتیم: "او را با بخشی از آن گاو بزنید." بدین ترتیب، خداوند مردگان را زنده میکند و نشانههای خود را به شما نشان میدهد، شاید شما تعقل کنید.
هوش مصنوعی: موسی به قومش گفت که خدا به شما امر میکند که گاوی را بکشید. آنها با تعجب گفتند آیا ما را به تمسخر میگیری؟ موسی گفت از خدا به پناه میبرم اگر نادان باشیم. سپس قوم از او خواستند که پروردگارش را بخواند تا مشخص کند گاو چیست. موسی پاسخ داد که گاو باید نه پیر و نه جوان باشد، بلکه میانه باشد و آنها باید آنچه را که گفته شده انجام دهند. آنها دوباره از موسی خواستند تا بگوید رنگ گاو چیست و او گفت که گاو زرد خالص است و رنگش باعث شادابی ناظرین میشود. قوم همچنان شک داشتند و خواستند که بیشتر مشخصات گاو را بدانند. موسی بار دیگر از خدا خواست و این بار گفت که گاو باید کاملاً رام باشد و کارهایی مثل شخم زدن نکند و هیچ عیب دیگری نداشته باشد. قوم گفتند که حالا مشخصات را ارائه دادی و گاو را کشتند. اما بعد از کشتن گاو درباره آن دچار مشکل شدند و خدا آنچه را که گمان میکردند، نمایان کرد. سپس به آنها گفته شد که برای زنده کردن مرده، قسمت از آن گاو را بزنند تا نشان دهد چگونه خدا مردگان را زنده میکند و آیاتش را به آنها نشان میدهد تا شاید عقل خود را به کار بگیرند.
هوش مصنوعی: در این تحقیق به بررسی فرآیند ذبح بقره پرداخته میشود. هدف اصلی این مطالعه تحلیل نکات مختلف مرتبط با این موضوع، از جمله روشها، شیوههای بهداشتی و تأثیرات آن بر روی گوشت و سلامت انسان است. همچنین به بررسی جنبههای فرهنگی و مذهبی مربوط به ذبح بقره نیز توجه خواهد شد.
هوش مصنوعی: موسی به قومش گفت که از پروردگار بشر فرمان آمده است که یک گاو را قربانی کنند.
هوش مصنوعی: نفس انسان مانند نفس یک حیوان است و برخی معتقدند که برای رسیدن به کمال و رشد معنوی، باید این نفس را تحت کنترل قرار داد و از بین برد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که قربانی کردن او، مانع از هر نوع تمایل و خواستهای برای او میشود و از فعالیتهایش بهطور مناسب جلوگیری میکند.
هوش مصنوعی: مردم گفتند که این کار تو شوخی و تمسخر است، یا اینکه به چیزی دست یافتهای که برایت مناسب نیست.
هوش مصنوعی: تو مثل فرعون کار زشت و ناپسندی را به انجام میرسانی تا ما را به تمسخر بگیری و به اطاعت واداری.
هوش مصنوعی: موسی گفت: من دین خود را به خداوند پناه میبرم و از گفتار و کردار نادانها در امانم.
هوش مصنوعی: تمسخر و بازی با دیگران نشانه نادانی و جهل افراد نادان است و من نمیتوانم به سادگی از کنار آن بگذرم.
هوش مصنوعی: قوم گفتند از خدا سؤال کن که آنچه هست، چیست و چه ویژگیهایی دارد.
هوش مصنوعی: او گفت که آن شخص جوانی است که نشانهای پیری بر او نیست و به همین خاطر نمیتوان او را پیر دانست.
هوش مصنوعی: تا زمانی که قابلیت او از بین نرود، پایه و اساس او به طور محکم و بدون هیچ ضعفی پابرجاست.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتواند جوانی که هنوز تجربه و قدرت کافی ندارد، به خودی خود به موفقیت و کمال برسد.
هوش مصنوعی: حتی اگر تعداد کمی از آنها هم باشند، تحمل سختیها برای او دشوار است.
هوش مصنوعی: این جمله اشاره به حالت یا وضعیتی دارد که نه کاملاً به سن جوانی تعلق دارد و نه به سن پیری. به عبارت دیگر، این وضعیت در میانه این دو حالت قرار دارد.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معنی است که انجام دستورات و وظایف، امری لازم و ضروری است و باید به آن عمل کرد. عقل و دانش ما، به ما میگوید که باید نسبت به وظایف خود پایبند باشیم و آنها را انجام دهیم.
هوش مصنوعی: قوم گفتند که از خدا بخواه که این بار چه نشانهای از او ظهور میکند.
هوش مصنوعی: او گفت که حقیقت رنگ زرد دارد و هر کسی که بتواند این رنگ را بشناسد، او را مرد واقعی میدانند.
هوش مصنوعی: او با تو از راز رنگ و روی خود سخن میگوید، تا هیچ چیزی در دل و ذهن تو پنهان نماند.
هوش مصنوعی: جسمی که رنگش تیره و کدر است، به این دلیل است که هیچ نوری در آن وجود ندارد و از این رو در ظاهرش نمایان نمیشود.
هوش مصنوعی: رنگ آن نفس گیاهی سبز است زیرا در آن نور وجود دارد که روشنایی به آن میبخشد.
هوش مصنوعی: اما در او عمق و محتوا وجود دارد، چرا که درک و فهم آن در ذات او نیست.
هوش مصنوعی: رنگ قلب به خاطر قسمتی که خورده، سفید شده است. اگر بدانی که روح از جسم جدا است، این را درک خواهی کرد.
هوش مصنوعی: از طریق فهم و روشنایی او، و از کمال و بلند مرتبهاش.
هوش مصنوعی: نفس حیوانی بدون تردید سرشار از زندگی و انرژی است، و این ویژگیها به موجودات غیر عرب (عجم) نیز تعلق دارد.
هوش مصنوعی: وقتی نور فهم و درک او در وجودش چقدر است و همچنین چه اندازه به جسم و ظواهر مادی علاقه دارد.
هوش مصنوعی: بنابراین، او بدون هیچ اعتراضی سرخ بود و آن مرکب از سیاهی و سپیدی است.
هوش مصنوعی: اما در آن انسان، کدرتر از رنگ زرد است و عمق بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: وقتی روشنایی شناخت و درک بیشتر شود، در نزدیکی قلب، از زردی و ضعف دور خواهد بود.
هوش مصنوعی: زیرا که زردی سرخی دارد که در واقع سفیدی آن بر همه نمایانتر است.
هوش مصنوعی: رنگ او در پاکی و روشنی به شدت نمایان است و میتوان گفت که او سرشار از نور و جلوه است.
هوش مصنوعی: بر اثر تابش نور، روشن و درخشان شد، زیرا قلب او توانایی روی آوردن به احساسات عمیق دارد.
هوش مصنوعی: از دیدن زیبایی او، ناظران شادمان میشوند و نور استعداد او مانند نوری فراوان میتابد.
هوش مصنوعی: افراد آگاه و کامل کسانی هستند که به تواناییها و قابلیتهای هر فردی آشنا هستند و آن را میشناسند.
هوش مصنوعی: افرادی که دارای استعداد هستند، مورد علاقه کسانی قرار میگیرند که به دنبال راهنمایی و ارشاد هستند.
هوش مصنوعی: مردم گفتند که اشتباهات بیشتر شده و این موضوع به خاطر وجود این گاو در کوه و دشت است.
هوش مصنوعی: کسی که به دنبال یادگیری و توانایی است، به طور طبیعی در جمع افراد مستعد، کمتر به چشم میآید.
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد ظرفیت و استعداد دارند، اما تعداد کمی به دنبال تحقق آن استعدادها هستند. و از میان کسانی که به دنبال آن هستند، تنها یکی از صد نفر میتواند به آنچه به دنبال آنند، دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: هر طبعی به خودی خود نمیتواند مورد استفاده قرار گیرد و همچنین هر چیزی که قابلیت دارد، لزوماً خواهان جلب توجه نیست.
هوش مصنوعی: هر کسی که به دنبال هدفی است، لزوماً صبور و پرجوش و خروش نیست؛ همچنین، هر صبری هم توانایی و ویژگیهای لازم برای جهاد و تلاش را ندارد.
هوش مصنوعی: هرچه که از حقیقت به ما روشن شود، این اصل بدون شباهت نمایان خواهد گشت.
هوش مصنوعی: اگر خدا بخواهد، شاید بخت ما را بیابد و از گروه «هدایتیافتگان» قرار بگیریم.
هوش مصنوعی: ما باید در موقع ذبح این گاو شایسته، یکدست و با دقت و کنجکاوی عمل کنیم.
هوش مصنوعی: این شخص وقتی میگوید «اگر خدا بخواهد»، نشاندهندهی این است که تواناییها و ظرفیتهای او در این زمینه، خود به خود وجود دارد.
هوش مصنوعی: چون دانستند که هیچ چیزی بدون تقدیر خداوند به وجود نمیآید، هیچ نقشی بر کاغذ خلق نمیشود.
هوش مصنوعی: احمد(ص) فرمود که او راهنمایی برای انجام کارهای پسندیده است و به خاطر ویژگیهای خاص خود، وارد مقامات بالاتر و شایستهتری شده است.
هوش مصنوعی: اگر به فال فتح نمیگفتند که این راه برای آنها استثناست، عبور از این مسیر برایشان غیرممکن بود.
هوش مصنوعی: مراد از کلام آن نیست که به ظاهرش توجه کنیم، بلکه باید راز آن را در دل و جان خود بیابیم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو نمیدانی و او اراده نکند، نه رگی در بدن حرکت میکند و نه مویی جا به جا میشود.
هوش مصنوعی: انسان نباید تنها به حرفهای ظاهری اعتماد کند، چرا که ممکن است دلایل و عوامل دیگری در پس آن وجود داشته باشد که به چشم نمیآیند. در واقع، اگر به عمق موضوع نگاه کنیم، میتوانیم جلوههای دیگری از حقیقت را ببینیم.
هوش مصنوعی: اگر توفیق خداوند بزرگ شامل حال من شود، در مورد مقام و منزلت او به طور کامل توضیح میدهم.
هوش مصنوعی: منتظر بمانند تا که ارباب ربح مشخص شود، تا آن وقت این گاو را برای ذبح بشناسند.
هوش مصنوعی: او میگوید که این گاو رام نیست و سرکش است، تا زمانی که از تأثیرات دور باشد.
هوش مصنوعی: بلکه او در برابر دستورات و احکام تسلیم است و به راحتی زیر بار قوانین شرعی میرود.
هوش مصنوعی: در دل زمین چیزی به وجود میآید که به خواستهاش میرسد و نشان از قابلیت و استعدادش دارد، به این معنا که بر اساس درستی و صداقت حرکت میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر آب به زراعت نرسد، آن زمین از دانش و آگاهی خالی خواهد بود. همچنین، اگر حکمی در کار باشد که از این حقیقت آگاه نباشد، نتیجهای نخواهد داشت. به عبارتی، برای به دست آوردن علم و آگاهی، باید به تولید و تلاش نیاز باشد، و بدون آن، هیچ چیزی به دست نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: او کاملاً بینقص و بیعیب است و هیچ نشانهای از خود به جا نمیگذارد؛ نه علامتی و نه آثار و ردپایی.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که فرد از قوانین و آداب و سنن اجتماعی و همچنین از عادات و رسوم بدون اینکه نیاز به سخن گفتن باشد، رهایی یافته است. به عبارتی دیگر، او از قید و بندهای اجتماعی آزاد است و به شیوهای بیپروا زندگی میکند.
هوش مصنوعی: او هیچ رنگ و ظاهری غیر از اعتقاد و مذهبش ندارد، یعنی در نگاه دیگران تنها باورها و عقایدش را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که شایستگی در او وجود نداشته باشد، تمام نظرها و تشخیصها درباره او بیفایده و ناقص خواهد بود.
هوش مصنوعی: قوم گفتند در این زمان، بدون کم و کاست، حقیقت را بهدرستی آوردی.
هوش مصنوعی: برای طالب علم، شناخت حقیقت ثابت و پایدار است و نیازی به بحث و جدل نیست. آنچه که در جستجوی کمال به دست میآید، در نهایت بدون تردید و بحثهای اضافی روشن میشود.
هوش مصنوعی: گاو را کشتند و این کار به نظر کار خوبی آمد، اما عواقب آن برای قوم و مردم نزدیک بود و ممکن بود مشکلاتی به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: از آنجا که "ما کادو" بر این موضوع دلیلی وجود دارد که این عمل زیبا نزدیک نیست.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم در سخن خود سر و صدا و دخالت زیادی دارند، به طوری که به خاطر این همه کنجکاوی و جستجوهای بیفایده، حرفهای ناپختهای میزنند.
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند باعث شادی نفس انسان شود، زیرا عمل آسان و راحت نیست و نیاز به تلاش و کوشش دارد.
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود که به دلیل این جستجو و کنکاش، این کار برای هر کسی که آمادگی دارد، دشوار شده است.
هوش مصنوعی: اگر آنها اینقدر سختگیر نبودند، هدفشان زودتر به نتیجه میرسید و به تأخیر نمیافتاد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که برخی افراد به دلیل زیادی پرسش و کنجکاوی، به گروهی تبدیل شدند که در نهایت به نابودی کشیده شدند.
هوش مصنوعی: مردم به دنبال گرفتن گاو رفتند و سالها در جاهای مختلف جستوجو کردند.
هوش مصنوعی: شیخی در میان قوم اسرائیل زندگی میکرد که فرزندی کوچک داشت و آن کودک در کنار گاوی بزرگ بود.
هوش مصنوعی: شیخ یک گاو را به زنی سالخورده سپرد که با او رابطه نزدیکی داشت.
هوش مصنوعی: گفت در چراگاه خود این گوساله را نگهدار تا از آن برای این کودک بهرهای حاصل شود.
هوش مصنوعی: این داستان را از مشهور بودن آن زن پیر شنیده است که به این شکل شده است کار وی.
هوش مصنوعی: این خبر باعث خوشحالی آن پسر شد و او از شنیدن آن بسیار شاد و خوشحال بود.
هوش مصنوعی: مردی تصمیم میگیرد چیزی را بفروشد، اما زن سالخوردهای او را از این کار باز میدارد.
هوش مصنوعی: اگرچه تلاش زیادی برای خریدش میشود، اما نمیتوان آن را فروخت، مگر اینکه جلدش را از طلا پر کنند.
هوش مصنوعی: او همان قیمتی را که آن فرد پیشنهاد داد، فروخت؛ زیرا چشم آن شیخ به روزی و روزیدهنده دوخته شده بود.
هوش مصنوعی: شیخ، مانند روح است و طبیعت مانند زن سالمند، و کودک عقل نیز از آگاهی و دانش برخوردار است اگر به خوبی درک کنی.
هوش مصنوعی: جوانی که در دلش معنای عمیق وجود دارد، مانند نشانهای از زندگی است که از او گرفته شده و خاموش شده است.
هوش مصنوعی: شیخ روح، نفس را به طبیعت پیر ما میسپارد.
هوش مصنوعی: برای اینکه او را در طبیعت به خوبی پرورش دهد، زمان زیادی در روشهای طبیعی صرف میشود.
هوش مصنوعی: به امید اینکه روزی بیاید که از این فرد بهرهمند شود و عقل آن کودک رشد کند.
هوش مصنوعی: زمانی که به مرحله بلوغ میرسد، تواناییهای او به دانایی و شناخت روشنی دست پیدا میکند.
هوش مصنوعی: با استفاده از فکر و تأمل، هر لحظه معانی و مفاهیم جدیدی از دنیای محسوس و ملموس به دست میآید و این معانی خالص و ناب هستند.
هوش مصنوعی: از دشت و دمن طبیعت، زندگی و نفس را به دست آورد و از آن، آهنگ و نغمههایی بسازد.
هوش مصنوعی: افرادی که به دنبال گوساله طلایی بودند به مدت چهل سال در بیابان سرگردان بودند.
هوش مصنوعی: مسیر رسیدن به خدا با توجه به رفتار و اعمال ما همراه با اختیار و اراده خودمان است.
هوش مصنوعی: زمانی که به بلوغ معنوی دست پیدا کنی، مثل این است که برای رسیدن به این مرحله چهل سال تلاش کردهای، اما این تجربه تازه و نابی است که هنوز به پختگی کامل نرسیده است.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده که مانند قدیمیها و سنتهای گذشته، در معاملات و فروش، برخی موانع وجود دارد که به دلیل رعایت قوانین و اصول شرعی بر ایجاد روابط و رفتارها تأثیر میگذارد. این موانع مانند محدودیتهایی هستند که به خاطر حفظ سلامت اخلاقی و اجتماعی فرد و جامعه در نظر گرفته شدهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که پذیرش عقلانی از جانب او بدون هرگونه آشفتگی، وابسته به پیروی از قوانین در زندگی اجتماعی است.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چیزی که از طلا ساخته شده، در واقع پوستهای از طلاست و این نشاندهنده بقای چیزی بعد از نابودی است. به طور کلی، اشاره به این دارد که با وجود زوال و تغییرات، برخی از چیزها به نوعی باقی میمانند و ارزش خود را حفظ میکنند.
هوش مصنوعی: وقتی نفس انسان به مرتبهای میرسد که دچار فنا شده و از خودگذشتگی میکند، راهی به سوی منزلتهای بالاتر مییابد و در این حالت میتواند به تمام معانی و آگاهیهای عمیق برسد.
هوش مصنوعی: وقتی که نفس انسان از بین برود و او با نیّت پاک و خالص وارد عمل شود، میتواند به بهترین شکل ممکن به دستاوردها و نعمتهای واقعی دست یابد.
هوش مصنوعی: وجود خالص یکپارچگی است و در آن هیچ گونه کثرتی وجود ندارد، همچنین حقیقیترین ثروت مستدام و بدون خطر نابودی و آسیب است.
هوش مصنوعی: هر بدبختی و نکبت از شهر ما رفته و هرچه که در اینجا میبینی، برکت و خوشبختی برای ماست.
هوش مصنوعی: دولتی که هیچ عیبی ندارد، در حقیقت، دچار کمبود و مشکلات نیست و ثروت و سرمایهاش به فراوانی در دسترس است.
هوش مصنوعی: متعجبم از اینکه این گروه از گرسنگی و تشنگی در شهر و کوه شکایت میکنند.
هوش مصنوعی: از زمین تا آسمان سفرهای پهن شده، اما این جمعیت به دلیل کمبود نان، ناله و گریه میکنند.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که یا من به حدی عاقل و هوشیار هستم که نمیتوانم راه خود را پیدا کنم، یا اینکه عقل من از جایی خارج شده و به حالت دیوانگی درآمده است.
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که اینها را در خواب دیدهام، راست میگویی، اما من با مردم هیچ کینهای ندارم.
هوش مصنوعی: از این وضعیت عبور کردم و با تو بهطور کامل نکات آیات و تفسیر کلام را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: شیخی در میان یهودیان وجود داشت که دارای ثروت، مقام و جایگاه بود.
هوش مصنوعی: او جوانی خوشچهره داشت که برای به ارث بردن از آن خانواده بزرگ به دنیا آمده بود.
هوش مصنوعی: او را کشتند و جسدش را مخفی کردند و در کنار جایی انداختند.
هوش مصنوعی: پس از وقوع این قتل، بحث و جدلهای زیادی بین مردم اسرائیل به راه افتاد و در مورد ماجرا حرف و حدیثهای زیادی رد و بدل شد.
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده که برای برقراری ارتباط و نزدیکی میان افراد، این کار از سوی افراد نزدیک مانند پسرعموها یا دخترعموها انجام میشود. به عبارتی، حفظ پیوندهای خانوادگی و ارتباطات میان خویشاوندان مورد تأکید است.
هوش مصنوعی: هر قوم و گروهی سعی میکردند خود را از خطر دور کنند و از دست تجاوزات و ظلمها فرار کنند تا زمانی که به فرمان الهی، به قربانی کردن گاوی (عجل) رسیدند.
هوش مصنوعی: اعضای او بار دیگر بر او هجوم آوردند و او از مرگ بازگشت و از پرده راز بیرون آمد.
هوش مصنوعی: قاتل در ساعت معین از وجود خود صحبت و گفتگو را کنار گذاشت و مشخص شد که چه کسی است.
هوش مصنوعی: جوانی مانند قلب است و پدرش با دانایی و عرفان خود، روح او را پرورش داده و به ثمر رسانده است.
هوش مصنوعی: کشتن او مانع از زندگی واقعی است و آن زندگی واقعی چیزی جز عشق نیست.
هوش مصنوعی: علاوه بر تسلط شهوت، خشم نیز نمیتواند دلیلی برای پایان زندگی او باشد.
هوش مصنوعی: این دو فرزند نفس حیوانی هستند که فرزندان روحانی را از بین میبرند.
هوش مصنوعی: چرا که نفس و روح از یک منبع و سرچشمه هستند و از آغاز خلقت، با یکدیگر پیوند برادری داشتهاند.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که عقل انسانها به طور فعال در آنها عمل میکند و این عقل مانند پدری است که ریشهاش در روح قدسی است که در وجود بشر وجود دارد. به عبارت دیگر، ظرفیت عقلانی انسانها نشأتگرفته از یک منبع عالی و روحانی است.
هوش مصنوعی: اگر قبلاً گفتیم که عقل همان روح است، مقصود از عقل شخصی به وضوح مشخص میشود.
هوش مصنوعی: در اینجا منظور از "عقل کل" و "فعال راد" این است که آنچه که به عنوان روح القدس شناخته میشود، در واقع همان حقیقتی است که الهامبخش و پرتوان میباشد.
هوش مصنوعی: حرف درویش هیچگاه ضد و نقیض ندارد، ولی اگر تو به چیزی ضد ببینی، این ناشی از بدفهمی و بددلی توست.
هوش مصنوعی: نتیجه تسلط بر شهوت و خشم این است که نفس انسانی به حالت حیوانی در میآید.
هوش مصنوعی: این شخصی که به او اشاره میشود، در واقع جان خود را به خاطر دیگران فدای کرده و روح لطیف و نیکوی خود را از دست داده است. او مانند یک فرزند نزدیک است که به خاطر افکار و اندیشههای خوبش، دچار آسیب و درد شده است.
هوش مصنوعی: به اندازهای که امکان دارد، با احترام با مادر بزرگتان رفتار کنید. مانند درخت نخل که همیشه ارزش و احترام دارد، شما نیز باید برای بزرگترهای خود ارزش قائل باشید.
هوش مصنوعی: از باقیماندهی خاک آدمی، مخلوقی آفریده شده است، اما به شکل و شمایلی متفاوت، جامهای بر تن دارد.
هوش مصنوعی: نفس حیوانی که به معنای حیات و زندگی است، در موجودات نباتی به صورت کامل و تمام وجود دارد و به همین دلیل جذب آنها میشود.
هوش مصنوعی: بنابراین، انسانها و حیوانات در روند تفکر و مشاهده خود تفاوتهایی دارند.
هوش مصنوعی: دو فرزند ناپخته، به خاطر حسادت، پسرعمویشان را کشتند.
هوش مصنوعی: این کشتن به خاطر طمع به اموال او اتفاق افتاد، و در واقع، منظور از آن اموال، عشق و وضعیت اوست.
هوش مصنوعی: آرزو داشتن برای چیزهای ارزشمند و بزرگ به انسان انگیزه میدهد، اما نمیتواند به دستیابی به آنچه که واقعاً ارزشمند است، مانند وجود یک پرندهی نادر، منجر شود. برعکس، کسی که فقط به چیزهای کوچک و بیاهمیت میپردازد، نمیتواند به هدفهای بزرگ دست یابد.
هوش مصنوعی: پیکر آن انسان بزرگ را بر کمرهای قوی و روحی و طبیعتی تمام به دوش انداختند.
هوش مصنوعی: همه برای مقابله با آن مشکل دست به کار شدند و تلاش کردند تا از خودشان دفاع کنند.
هوش مصنوعی: آنها با قدرت و تواناییهای خود، هر یک از فساد و خرابیها را از خود دور میکردند.
هوش مصنوعی: به خوب بودن و وضعیت و رفتار خود و مشغولیت و استعمالات خود توجه کن.
هوش مصنوعی: هر انسانی به اندازهی کارهایی که انجام میدهد و خصوصیاتش به خوبی شناخته میشود و ممکن است بر اساس این ویژگیها قضاوت شود.
هوش مصنوعی: در واقع، دعوا و نزاع به این دلیل رخ میدهد که هر چیزی در تلاش است تا جای خود را در مفهوم و معنا پیدا کند.
هوش مصنوعی: پس فرمان بزرگ الهی صادر شد که گوسالهای را ذبح کنند تا اعضای آن را بر بالای قربانی قرار دهند.
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که پنهان بود، به تدریج مشخص میشود و خداوند میداند که شما چه چیزهایی را مخفی میکردید.
هوش مصنوعی: گفتند با غصههای خود بزنید تا قلبی با عظمت دوباره زنده شود.
هوش مصنوعی: دم گاو به همراه خود پیام و نشانهای دارد که بدون گفتن کلامی، به نفس ناآرام و درهم و برهم اشاره میکند.
هوش مصنوعی: بدن انسان در نهایت، تنها یک عضو ضعیف دارد و باقی اعضای آن از اهمیت بیشتری برخوردارند.
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی و وجود ظاهری به پایان میرسد، دل زنده و بیدار میشود. این مرحله آغازین عشق و فعل عظیم است.
هوش مصنوعی: به این صورت، حق میتواند مرده را زنده کند تا او مانند عاشق، دلبسته و شیدا گردد.
هوش مصنوعی: برای تفکر در آیات او، باید از توصیفهای او به فهم ذات او برسید.
هوش مصنوعی: آیا تا به حال در فصل پاییز دیدهای که چگونه درختان تحت تأثیر بادها به آرامی میمیرند و به جایگاه دیگری منتقل میشوند؟
هوش مصنوعی: با وزش یک باد خزان، همه جا میتواند خشک و سیاه و بیروح شود، مانند پرندهای که در این روزهای سرد و بیحیات به سر میبرد.
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی که به شاخ و برگ درختان میوزد، مانند نشانههای مرگ است که بر چهره کسی که در حال احتضار است نمایان میشود.
هوش مصنوعی: به باغها و گلزارها همچون قبرستانی تبدیل میشود که در آن دیگر جز خارها چیزی نمیروید و گلها از بین میروند.
هوش مصنوعی: زمانی که باد خوش نسیم فرودین وزیدن بگیرد، مردگان از خاک بیرون خواهند آمد و سرهای خود را بالا خواهند آورد.
هوش مصنوعی: در فصل بهار، به علت وزش باد، هر درختی از ریشه تا نوک شاخههایش پر از شکوفه و میوه میشود.
هوش مصنوعی: هیچ کس ندانسته و به یاد نمیآورد که از کدامین گل و گیاه این دو نسیم سرجامیآمدهاند.
هوش مصنوعی: یکی جان را میگیرد و دیگری زندگی میبخشد. یکی موجب مرگ است و دیگری باعث زندگی و رشد موجودات گیاهی میشود.
هوش مصنوعی: برای هر چیزی چنین بدان که بدون گفتگو، هر لحظه صدها زندگی و مرگ و دوباره به وجود آمدن وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر فرعها و انواع مختلف را دیدی، نباید فراموش کنی که اینها ریشه و اصل مشترک دارند که به بادها و تغییر فصلها برمیگردد.
هوش مصنوعی: در هر زمان، شرایط و حال و هوای مختلفی بر تو حاکم است و آنچه که به نظر میرسد کم اهمیت است، در واقع به چیزی اصلی و مهمتر ربط دارد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تمام این فصلها و مباحث، در واقع از یک منبع اصلی نشات گرفتهاند و به نوعی به آن منبع برمیگردند.
هوش مصنوعی: در آنجا نه فصل پاییزی وجود دارد و نه گرما و تابستان. آنجا فصلی است که مانند بهشت، روح را روشن میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی از فصل و مرحلهای میگذرد و به پایان میرسد، خداوند او را به فصل و مرحلهی دیگری منتقل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که انسانی را در نظر بگیری، او ابتدا از مواد غیرزنده و موجودات گیاهی آغاز میکند، سپس به حیوانات میرسد و در نهایت به آدمی زنده تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: بیرون از این چهار فصل، فصلی دیگر وجود دارد که در زمینهی ملک و قدرت قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر از این مراحل هم عبور کنی، به حیات واقعی خواهی رسید که از دیدار ذات بزرگ و مملو از صفات الهی به دست میآید.
هوش مصنوعی: چرا مرگ تو ای جان اینقدر سخت و دشوار است، در حالی که به خاطر آن، هر لحظه زندگی جدیدی به دست میآید؟
هوش مصنوعی: از هر سو عطر او به مشامم میرسد و این بوی دلپذیر مرا به سمت او میکشاند.
هوش مصنوعی: من جانم را به بوی جذاب او میسپارم، زیرا جانم در برابر زیبایی او هیچ است.
هوش مصنوعی: عشق به من میگوید که اگر برای جانم فکرت را در این مسیر به کار نگیرم، احمق هستم.
هوش مصنوعی: اگر چیزی داری، در جستجوی شرمندگی نباش و به یاد مرگ و زندگی نیفت.
هوش مصنوعی: زندگی و مرگ در آنجا چون نمایشی است که جان و سرزندگی در آن بازی میکنند و همه چیز به نوعی تظاهر و نمایش است.
هوش مصنوعی: این من هستم که به خاطر او جانم را فدای او میکنم، همانطور که او برای محبوبش جان خود را فدای او کرده است.
هوش مصنوعی: اگر تو از این موضوع ناراحت نیستی، با تو صحبت میکنم تا بدانی که زندهام یا مرده.
هوش مصنوعی: بیدار نیستی از حال نرگسی که مست و شگفتانگیز است، و از زندگی عاشقانی که برای تو غریبه و ناشناختهاند.
هوش مصنوعی: عاشقان نمیتوانند چنین ظرفیتی داشته باشند، زیرا اگر عشق او شامل حالشان شود، خود بخشایش او است.
هوش مصنوعی: عاشق خوشبختی است که محبوبش او را به مسیر محبت میکشاند، زیرا او خود به تنهایی به راهی میرود که نشانههای نادانی دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که به بسیاری از افراد امکان نزدیکی و ارتباط را دادهای و از همه چیز بینیاز و آزاد هستی.
هوش مصنوعی: حتی اگر کسی سالها در جستجوی یقین و حقیقت باشد، با وجود عشق تو، مانند خاکستر در کوی تو باقی میماند.
هوش مصنوعی: شاید اگر به او توجه کنی، هیچ چیز جز تو در فکرش نخواهد بود و به دنبال کسی دیگر نمیرود.
هوش مصنوعی: اگرچه این آرزو برای ما بزرگ نیست، اما دل آن را میتواند ارزشمند کرده و به آن معنا ببخشد.
هوش مصنوعی: دل را از غیر خود آزاد کن و از دو عالم بینیاز شو، در حالی که همه چیز در خود را فراموش کنی.
هوش مصنوعی: من به دنبال آن جام هستم که از دست فروشنده شراب بگیرم و به قدری مست شوم که هرگز به حالت هوشیاری برنگردم.
هوش مصنوعی: باید بفهمم که کدام یک از اینها متعلق به دوزخ است و کدام مقام برای عاشق است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.