رو سوی که آرم ار تو راهم ندهی
سوی که گریزم ار پناهم ندهی
سر بر نکنم ز جیب خجلت همه عمر
تا مژده عفو ازگناهم ندهی
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
رو سوی که آرم ار تو راهم ندهی
سوی که گریزم ار پناهم ندهی
سر بر نکنم ز جیب خجلت همه عمر
تا مژده عفو ازگناهم ندهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر با بیان ناامیدی و خجلتی که دارد، از عشق یا معشوقی سخن میگوید که امکان دارد به او راهی ندهد. او احساس میکند که اگر حتی به او پناه ندهند، نمیتواند سرش را از خجلت بلند کند. این وضعیت باعث میشود که او برای همیشه در این حالت رنج بکشد و به عفو و بخشش معشوقش امیدوار باشد.
هوش مصنوعی: اگر به تو رو بیاورم و تو مرا راه ندهی، به کجا بروم و اگر بخواهم فرار کنم و تو به من پناه ندهی، چه کار میتوانم بکنم؟
هوش مصنوعی: من تمام عمرم را در شرم و خجالت به سر میبرم و هیچگاه سرم را بلند نمیکنم، تا زمانی که تو مژدهی بخشش گناهانم را به من بدهی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.