گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

ساقیا صبح است می از شیشه در پیمانه کن

حشر خواب آلودگان از نعره مستانه کن

مجلس از دود چراغ کشته ماتمخانه ای است

این مصیبت خانه را از باده عشرتخانه کن

از بت پندار زناری است هر مو بر تنم

[...]

بلند اقبال

گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکن

گفتمش در پیش شمع رخ مرا پروانه کن

گفت دارم زلف چون زنجیر و روی چون پری

گفتمش پس چهره بنما ومرا دیوانه کن

گفت خالم دانه است وطره ام دام بلا

[...]

جیحون یزدی

باز فرش از عرش در بزم ای بت فرزانه کن

وز عصاره شمس می از ماه نو پیمانه کن

زین کیانی خلعت شه بابتی خاقان نژاد

جام جمشیدی ستان و عشرتی شاهانه کن

حالیا از یمن این پیک شرف کآمد زشاه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه