گنجور

 
صائب تبریزی
 

هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست

هر حجابی را که طی کردی حجاب دیگرست

ناامیدی را به نومیدی مداوا می کنند

هر سرابی را درین وادی سراب دیگرست

هر پریشان جلوه ای ما را نمی آرد به وجد

ذره ما در کمین آفتاب دیگرست

گو جبین می فروشان سرکه نفروشد به ما

مستی ما همچو منصور از شراب دیگرست

گل برای ما عبث خود را بر آتش می زند

چاره دردسر ما از گلاب دیگرست

ماه تابان از حصار هاله گو بیرون میا

بزم ما را روشنی از ماهتاب دیگرست

کرد آخر صحبت یوسف زلیخا را جوان

بعد پیری عشق را عهد شباب دیگرست

ناخوشی های جهان را بیشتر خوش می کنند

پاک چشمان را مذاق انتخاب دیگرست

از بیاض گردن خوبان تلاوت می کنند

ساده لوحان محبت را کتاب دیگرست

دیده امید ما بر دولت بیدار نیست

فتح باب ما ز چشم نیمخواب دیگرست

کوثر و زمزم عبث آب رخ خود می برند

صائب این لب تشنگی ما را ز آب دیگرست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.